اے تڪیه گاه ڪوچه ے تنهایے ام درود

اے تڪیه گاه ڪوچه ے تنهایے ام درود
اے آن ڪه یک نگاه تو قلب مرا ربود
هر بار آمدم ڪه از اینجا ببینمت
پشت خیال پنجره باران گرفته بود
احساس مے ڪنم ڪه در این لحظه هاے خیس
حتے تو را شبیه غزل مے توان سرود
با قطره هات روے دلم بسترے بساز
جارے بمان همیشه در اینجا شبیه رود
قلبم به عشق تو ، نه ، تظاهر نمے ڪند
پیوند خورده است ، همان لحظه ے ورود
سر مے ڪشد به تک تک سلول هاے من
از ڪوچه ے نگاه تو، آرامش وجود
خوابیده است ساعت دلواپسے هنوز
بین هجاے بودن و رفتن در این حدود
تق، تق ... دوباره ثانیه ها پشت پنجره
بیدار مے شوند ، تو رفتے ، ولے چه زود
دیدگاه ها (۱)

خسته‌ام از بی‌قراری، خسته از تکرارهابا تو از دلشوره‌هایم گفت...

چون نرقصد جانم از شادی که جانانم تویی؟محرمِ دل، مطلبِ تن، مق...

آن ساز کوچکمان را یادت هست، ...همان که هرجایی می رفتیم ......

یادته برات تعریف کردم!روبروی پنجره ی مشرف به درخت بیده مجنون...

‌🔸شرح عڪس... تفحص شهداے والفجر ۶ چیلات دهلران پیڪر پاک دو ش...

‌🔸شرح عڪس... تفحص شهداے والفجر ۶ چیلات دهلران پیڪر پاک دو ش...

ℳ𝒴 𝒸ℎ𝒶𝓇𝓂𝒾𝓃ℊ 𝒹ℯ𝓋𝒾𝓁𝓈ℯ𝒶𝓈ℴ𝓃:1𝒫𝒶𝓇𝓉:18تق!این بار شیشه پنجره ترک بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط