‫#‏میدانی‬؟

‫#‏میدانی‬؟
همیشہ ترسم از این بود
کہ کسی جز من
‫#‏عزیزِ‬ دلم
صدایت کند و تو مثلہ همیشہ کشدار بگویی:
‫#‏جــــــــــــــــانــــم۰۰‬!!
این روزها گوش هایم را تا خِرخِره پر از حرفهای حسابِ تو کرده ام*
اما عجیب درد میکند
‫#‏سرم۰۰‬
‫#‏آغوشم۰۰‬
‫#‏دستهایم۰۰‬
‫#‏لبخندهایم۰۰‬
‫#‏گریہ‬ هایم۰۰
دوستت دارم هایم...
‫#‏همہ‬ ام ۰۰
آنقدر درد میکند که هی بخواهی اَم وُ
‫#‏نخواهمت۰۰‬
دیدگاه ها (۱)

رهایم نکن خدابدون تو دنیا عجیب جای ترسناکی‌ست،چقدر می‌ترسم ب...

پارت: 25 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*عصر همان روز، هوا به طرز ا...

پارت: 29 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*شب فضای خونه از هوای پیست ...

پارت دوم روزها می‌گذشت و اضطراب، مثل ماری دور قلبم می‌پیچید....

پارت: 12 (بخش4) **زاویه دید: هیزل*وقتی بالاخره سرش را بلند ک...

‌الان دیگه بین خودم و اتاقم نمی‌دونم کدوممون بهم ریخته تریم....

.......//برده ی زیبا//.......

پارت: 32 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«مرخصیِ ساعتی گرفتم.» ماما...

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊⁴شَب هَمهِ ما یِڪی بود، اَما تاریڪی هایِمان فَر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط