Who is win?

خب خیلی مشتاق بودین اینم پارت ۵💎

پارت ۵

شب، ات تو اتاقش نشسته بود.

ذهنش شلوغ.

از مردا بدش می‌اومد.

همیشه بدش می‌اومد.

ولی این دوتا…

یکی سرد و خطرناک و باهوش.

یکی آزاد و وحشی و بی‌پروا.

گوشیش لرزید.

شماره ناشناس.

«فکر نکن می‌ذارم اذیت شی. — تهیونگ»

چند ثانیه بعد یه پیام دیگه:

«اگه بهت نزدیک شه، نابودش می‌کنم. — جونگکوک»

ات گوشی رو پرت کرد رو تخت.

— لعنت به هر دوتاتون…

ولی ته دلش می‌دونست…

بازی شروع شده.

ادامه دارد...

۲۰ لایک❤
۱۰ کامنت🗨

فعلااااا🌸

البته اگه دیدم حمایت کردین ساعت ۵ یه پارت آپ میکنم🙃😘بای
دیدگاه ها (۱۰)

𝓟𝓪𝓻𝓽 ۴۹✦ویو تو کمپانیهمه وارد سالن تمرین شدن.مربی هنوز نیومد...

*نمیخاستم پارت بزارم ولی طی اتفاقاتی مجبور شدم بزارماون عکس،...

𐙚🦋 پارت ۲ | یک برخورد اتفاقی 🦋𐙚صبح روز بعد، آت از خونه بیرون...

عشق زار آلود (Mysterious Love)Part:3📱 صبح روز بعد، ات با چشم...

𓆩 پارت ۳۸ 𓆪 🖤🥀ات با عجله وارد سالن شد و در پشت سرش بسته شد.ج...

ویو: ویکتورچشم‌هام رو باز کردم.دست‌هام بسته بود و توی یه اتا...

𝐀 𝐒𝐭𝐫𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫 𝐂𝐚𝐥𝐥𝐞𝐝 𝐚 𝐅𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝𝐏𝐚𝐫𝐭𝟕𝟖دقایقی بعد، درِ اتاق اورژانس...

╭─────────────── 🌷 ───────────────╮✦ پارت ۵۰ | چیزی که ته دی...

سه روز از گیر افتادن ات در عمارت گذشته بود.در این مدت، تقریب...

Part 3

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط