گاهی فکر می کنم اون طرف همه این دردها
گاهی فکر می کنم اون طرف همه این دردها
این بی تابی ها،سردرگمی ها،تلاش ها،رفتن ها
یک نفر ایستاده و من رو به سوی خودش می خونه
کسی که صداش بهم انگیزه جلو رفتن میده
و سایه نگاهش منو از خود بی خود میکنه
یک نفر که آشناتر از هر آشناییه
و غریبه تر از همه کسانی که نمی شناسم
گاهی آن قدر بهش نزدیکم که می تونم لمسش کنم
و گاهی اونقدر ازش دورم که از افق نگاهم خارج میشه
اون یک نفر شاید توی زندگی هر کسی وجود داشته باشه
و هر کسی یه اسمی براش گذاشته باشه
برای من "غریبه آشناست"
این بی تابی ها،سردرگمی ها،تلاش ها،رفتن ها
یک نفر ایستاده و من رو به سوی خودش می خونه
کسی که صداش بهم انگیزه جلو رفتن میده
و سایه نگاهش منو از خود بی خود میکنه
یک نفر که آشناتر از هر آشناییه
و غریبه تر از همه کسانی که نمی شناسم
گاهی آن قدر بهش نزدیکم که می تونم لمسش کنم
و گاهی اونقدر ازش دورم که از افق نگاهم خارج میشه
اون یک نفر شاید توی زندگی هر کسی وجود داشته باشه
و هر کسی یه اسمی براش گذاشته باشه
برای من "غریبه آشناست"
- ۶۶۱
- ۰۹ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط