𝙗𝙡𝙖𝙘𝙠 𝙢𝙖𝙨𝙠𝙚𝙙

𝙗𝙡𝙖𝙘𝙠 𝙢𝙖𝙨𝙠𝙚𝙙
(𝙋𝙖𝙧𝙩 32)
( یهو یونگی و بقیه همراه سینی اومدن پایین)
3 تاشون: دستتون درد نکنه خیلی خوشمزه بود....
ات و سوجین: نوش جان....
ات: خب پس سوجین بیا جمع کنیم ظرف هارو بشوریم که دیگه کم کم بریم اماده بشیم....
سوجین: اوکی.....
ات ویو
با سوجین ظرف هارو شستیم و بالاخره تموم شد و میز تمیز کردیم و اون 3 نفر رو مبل با گوشی هاشون ور میرفتن که گفتم
ات: اوممم راستی اتاق ها مشخص نشده.... من میگم....
یونگی: اها اتاق ها 3 تا که هست اتاق 1 شما و سوجین دوتایی میرید..... من و جیمین هم اتاق 2 و جونگ کوک هم اتاق 3.....
ات: باشه ولی من یه فکر دیگه هم دارم..... شما تو یه اتاق 3 نفری بخوابید اون دوتا اتاق برای من و سوجین....
جونگ کوک: اقااا اقاااا شرمنده دیگه به همین ترتیب که گفتیم......
ات: اوکی....
ات ویو
وسایل هامونو گذاشتیم اتاق و نشستیم پشت اینه...... من یه میکاپ ساده کردم سوجینم همینطور..... هر دوتامون لباس مشکی پوشیدیم..... ( عکسشو میزارم)..... دفتر و مداد برداشتیم همراه موبایل و رفتیم پایین دیدیم که پسرا نشستن و منتظر ما ان.....
( عکس لباس پسرا رو میزارم)
ات: بچه ها ما حاضریم بریم......
یونگی: اوه عجب تیپ دارکی.....
ات: من عاشق دارکم.....
یونگی: ( نیشخند میزنه).....
جیمین: خب بریم دیگه....
ات ویو
با بقیه از کلبه خارج شدیم و قدم میزدیم تو طبیعت زیبا.... و همینطور چیز های مود نظرمون برای پروژه رو یادداشت میکردیم.... همینطور قدم میزدیم که یهو وسط جنگل یه چیزی شبیه به مغازه دیدیم و با بقیه رفتیم و یه زنگ رو میز بود اون رو زدیم و بعد چند دقیقه یه پیرمرد اومد بیرون......
ات: عاااا سلام.....
پیرمرد: ( عینکشو زد).... سلام دخترم.... چه چیزی میل دارید؟....
ات: خواستم بگم اینجا چه خوراکی هایی دارید.....
پیرمرد: بفرمایید داخل مغازه تا ببینید...
ات: ممنون.....
( وارد شدیم و سبد برداشتم و کلی خوراکی برداشتم و تا اومدم حساب کنم یهو....)
جیمین و یونگی همزمان: اقا چقد میشه؟....
جیمین: داداش من حساب میکنم....
یونگی: نه نه من حساب میکنم....
جیمین: نه من حساب میکنم....
یونگی: گفتم من حساب میکنم....
ات: عهههه بسه دیگه..... اصلا قرار بود از اول خودم حساب کنم..... ( ات رو جلو و کارت کشید)
پیرمرد: دختر و پسرای گلم شما امروز اولین مشتری های من بودید..... بنا بر این ابمیوه مجانی هستش.....
ات: واقعا؟....
پیرمرد: بله...... ( ابمیوه هارو داد به هر 5 تاشون)
بقیه: ممنون.....
( از مغازه رفتیم بیرون و من و سوجین تا خواستیم ابمیوه رو بخوریم که یهوو.......)
شرط.... ۵ کامنت.... ۱۰ لایک
دیدگاه ها (۵)

(دلداده) ویو جونگکوک ساعت ۱ بود پس پاشدم رفتم حموم و لباسام ...

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۴با کوک رفتیم یه پاساژ یه هودی ckبرداشت و حساب کردم و ب...

پارت 6رمان ✨عشق مدرسه ای✨هیونجین: خب من دوستت دارم. خیلی وقت...

پارت ۹ گفت آره حالا همتون برین استراحت کنین دیگه کاری با هات...

پارت 33 رمان عشق مدرسه ای مینهو: شاید لیسا: بزار 5 دقیقه دیگ...

dark love

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت : چهارم » « ذهن جیمین : وقتی خوابیدم س...

وقتی بهت خیانت میکنه (اسمات)pاخرویو جیمین خب امروز باید یکار...

پارت 15رمان🦋 عشق مدرسه ای 🦋ات: چه شرطی؟ هیونجین: ( به لبش اش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط