سحر روز دهم، ظهر دهم در یادم...

سحر روز دهم، ظهر دهم در یادم...

یاد غارت شدن پیرُهنی افتادم

مادری گوشه ی گودال صدا زد،

پسرم...خواهری گفت، خدایا تو برس بر دادم
دیدگاه ها (۱)

خداییش از سفر هفته گذشتم به تهران خیلی درس گرفتم تازه یه هفت...

......

از خودمه طبع شعری عشق به اربابه دیگهاذن یه گوشه نگاهم بده دی...

وهابی ها وداعشی های حروم زاده امروز توی مسجد امام جعفر صادق ...

پارت ۷ دو دقیقه چشم تو چشم شدن که تهیونگ گفت ∆ شما دانش آموز...

هنوز هم وقتی صدای همآن موسیقیِ خاص در خانه می‌پیچد، انگار زم...

رمان (پسری که زود بزرگ شد) چپتر ۱

name:𝓣𝓱𝓮 𝓢𝓹𝓵𝓮𝓷𝓭𝓸𝓻 𝓸𝓯 𝓟𝓲𝓰𝓶𝓮𝓷𝓽 𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓓𝓪𝓻𝓴𝓷𝓮𝓼𝓼.Season:¹part:¹⁰...

[عمارت عشق]Part: 4لباس هومیکا بهم ریخته بود....نکنه دازای .....

╔════════════════════════════╗پارت ۱۰۱ | «یک روز فقط برای ما...

پارت ۳۰ ساعت نزدیک یازده شب بود که بالاخره از خونه‌ی مادربزر...

حکایت آسایشگاه در خیابون یه مرد میانسالی جلومو گرفت , گفتآقا...

از کجای داستان شروع کنم :این که چگونه لبخند شدی برایمو چگونه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط