#Rê¥håñêh

#Rê¥håñêh
گٌوُلٌـهُ بٌرٌُفٌا مُیرٌُقٌصٌنُ
حٌالٌـ مُنُوُ نُپٌٌرٌُسٌینُ
چٌیزٌی مُنُوُ گٌرٌُمُ نُمُیکُنُهُ
نُ شُوُمُینُهُ نُهُ کُرٌُسٌی
حٌالٌـ مُنُ خٌوُبٌ نُمُیشُهُ
نُهُ بٌا الٌـکُلٌـ نُهُ قٌرٌُصٌی
هُی شُکُ کُنُ سٌفٌتٌ کُنُ بٌینُمُوُنُ
اینُطٌوُرٌُیشُوُ نُخٌوُاسٌتٌیمُ ٌ
دیدگاه ها (۳۳)

سناریو(درخواستی):وقتی باهاشون قهری و یه مهمونی دعوت شدید و ا...

‏🐺[۱۵:۱۶ ~ 16:40 به وقت آرژانتین]این روزا حین تمرین، مدامتلو...

پآرت¹⁴... نوا: یونگی باز نمیشه!یونگی به زور سعی میکرد درو با...

Which one part 13قشنگ معلوم بود که مست بود اومد سمتم و بدون ...

____[The Forbidden Crossing]____

《برادره ناتنیم》(پارت ۵)ویو ا/تمن همون جا خشکم زده بود که افت...

بقیه ش●کاکاشی سوارش شد.دقیقا سوار ان دوچرخه زهوار در رفته ی ...

پارت 13همون موقع در دفتر باز شد و ته سوک در چهارچوب نمایان ش...

رمان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط