یه شونه داشتم که خیلی ازش راضی نبودم

یه شونه داشتم که خیلی ازش راضی نبودم
زیادی بزرگ و خشن بود ولی به هر حال ازش استفاده میکردم...
چند وقت پیش رفتم سفر
از سفر که برگشتم دیدم شونه نیست
توو اتاق هتل جا گذاشته بودمش...
رفتم یه شونه دیگه خریدم !
این یکی خیلی بهتر بود خوش دست بود اندازه اش مناسب تر بود خیلی از خریدش راضی بودم
چند روز پیش که کوله پشتیمو می گشتم شونه قبلیم توو یکی از جیباش پیدا شد...
یه نگاهی بهش انداختم
بد شکل تر و نامناسب تر از قبل به نظر میومد...
با خودم فکر کردم اگر این شونه گم نشده بود؛ازش همچنان استفاده میکردم و به فکر خریدن یه شونه جدید نمی افتادم !
بهش گفتم مرسی که گم شدی....
گاهی از دست دادن چیزی که داریم باعث بدست آوردن یه چیز بهتر میشه.
سخته می دونم...
ولی با دلتنگیش کنار بیاید.
دیدگاه ها (۱)

پارت 4۳ روز بعدویو لیواز دانشگاه داشتم برمیگشتم خونه توی راه...

روباه کوچولوی من پارت هفده ꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚᮫᜔݁ᩘ࣪۠𝅄ᮢຼꨵꨲ᮫᜔݁^ما...

وقتی درسش بد بود و..

My nurse

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 172♡⁠。⁠)⁩با ناز...

پارت⁸ویو فریتنبیشون این بود که بود که باید ۱۰ دقه صندلی میشس...

Do I love him, or do I hate him?P:⁹استاد:سعی کن مدیریت رو به...

عاشق part¹ویوات :  از خواب بیدار شدم کوک نبود الان دیگه ظهر ...

رمان:آغوش ممنوعه🚫🫂🌌ژانر:عاشقانه،درام تخیلی#part4مثل برق گرفت...

★彡   Part 26 彡★ وارد اتاقم که شدیم، با گرمای شدید مواجه شدم....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط