دیشب داشتیم تلویزیون میدیدیم

دیشب داشتیم تلویزیون میدیدیم
یه دفه یه بچه ای رو نشون داد که پستونک دهنش بود . . .
یهو بابام زد زیر خنده......
گفتم چی شده؟
گفت یاد بچگیات افتادم, وقتی گریه میکردی انگشت بزرگ پامو میکردم تو حلقت چون شور بود خوشت میومد ساکت میشدی 
دیدگاه ها (۲)

I'm not jealous part ۲۹به سختی لای پلکامو باز کردم احساس کرد...

{ازدواج پر حاشیه من}☆پارت ۸☆از زبان ا/تبعد از مراسم رفتیم عم...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)Part:3کوک:*نیشخند (ویو شب عرو...

مافیای من

رمان تو خود منی

شب التیام.

ترکم نکن

I can be myself with himPart¹⁰²رفتم روی تختم و به میا زنگ زد...

#سه_و_سه_دقیقه𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁴ویو لیلی ___اون شب رو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط