ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)
Part:3
کوک:*نیشخند
(ویو شب عروسی)
خب رفتار جونگ کوک تا الان باهام خوب بوده فکر کنم زندگی مشترکمون خوب باشه
....
دیگه آخر عروسی بود و بعد تموم شدنش با همه مهمونا خدافظی کردیم که رفتن و اخر از همه ما رفتیم و سوار ماشین شدیم و راه افتادیم سمت خونه ای که قرار بود یه زندگی جدیدو شروع کنم شاید بد شایدم خوب بعد چند مین رسیدیم یه عمارت بزرگ با تم مشکی و طلایی بود خیلی قشنگ بود رفتیم داخل و واقعا بزرگ بود
....
بعد عوض کردن لباسم رفتم داخل اتاق که کوک با بالا تنه لخت روبه من تو تراس وایساده بود و با گوشی صحبت میکرد محو بدن عضله ایش شده بودم که
کوک:بعدا حرف می‌زنیم الان یه دختر کوچولو اینجاست که یه کارایی باهاش دارم
و قطع کرد اروم اومد سمتم و سر راهش گوشیشو گذاشت رو میز و نزدیکم شد
کوک:خوشت اومده
ا.ت:ها..چی نه بابا
کوک:معلومه
یهو رفت پشتم و از پشت بغلم کرد یکی از دستاشو از روی شکمم تا بالا کشید و وایساد سرشو نزدیک گوشم کرد و اروم لب زد
کوک:به جهنم جدیدت خوش اومدی خانم جئون
و یهو محکم پرتم کرد رو تخت که وقتی افتادم از شدت محکم بودن برخورد تخت صدا داد تو جام نیم خیز شدم که یهو اومد روم خیمه زد
ا.ت:چ چیکار میکنی
کوک: درباره شب عروسی که میدونی
ا.ت:ا اره
کوک:همون کار
ا.ت:چی؟
مستقیم رفت سمت گردنم و مارکای دردناک میزاشت
ا.ت:جونگ کوک تمومش کن
اما به حرفام اهمیت نداد و ادامه داد
ا.ت: جئون جونگ کوک بسه
که برای ساکت کردنم هجوم اورد سمت لبام و وحشیانه میبوسید
(دوروز بعد)
کوک:ا.ت کجایی
ا.ت:بله
کوک:برام یه قهوه درست کن
ا.ت:خب خودت اشپز خونه ای خودت درست کن
کوک:ا.ت با من کل کل نکن
ا.ت:خب راست میگم من که نوکرت نیستم تو خودت اونجایی فقط یکم قهوه میزاری تو دستگاه من اینجا کار دارم
صدای قدمای محکمشو از پشت سرم شنیدم وقتی برگشتم کوک عصبی میومد سمتم که با سیلی که بهم زد شوکه شدم
ا.ت:چیکار میکنی تو حق نداری رو من دست بلند کنی*بلند
کوک:سر من داد نزن ا.تت*بلند
ا.ت:داد میزنم مرتیکه عوضی.آشغال
کوک:یه اشغالی نشونت بدم*عصبی
دستشو برد سمت کمربندش و با حرص بازش کرد و درش اورد.......

«عشقی در حصارِ درد.»
دیدگاه ها (۱۱)

به درخواست یکی از عشقولیا پست شد🫶🏼💫

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)Part:4دستشو برد سمت کمربندش و...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)Part:2جز برادر بزرگم مین یونگ...

درخواستی ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)Part:1ا.ت:هق...هق لع...

سناریو 🪽 ✨ « وقتی همسرشون هستی و صبح میری که بیدارشون کنی » ...

#ارباب_من#پارت_چهاروقتی رفتن اجوما همه چیز رو به ا/ت گفت و ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط