تو را در جانم

تو را در جانم
در شعرهایم می گذارم
تا دست هیچ حسودی به جان من نرسد

الا دست خودم
دیدگاه ها (۴۱)

دیگر بس است از سفر بیابغض تمام پنجره ها در غمت شکستچشمم به ...

مے نویسم عشق و مے لرزد دلممے نویسم عشق و اشڪم مے چڪدمے نویسم...

خلسه ی عمیقی ست نبودنت. هر تلاشی برای بیداری می کنم به نتیجه...

من هنوزم دوسش دارمشاید نه مثه اولولی اگه بازم ببینمش حالم عو...

گاهی جلوی آیینه می ایستم …خودم را در آن می بینم…دست روی شانه...

می شود پیکر ما هم نرسد دست کسی:)؟!💔

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط