چند پارتی (درخواستی)

[ وقتی عاشقت شده و.....]
__________________________

از بار زدن بیرون بارون نم نم میومد پولی نداشتم که تاکسی بگیرم مجبور بودم با پیاده برم خونه

نزدیک آخرین کوچه خونم بودم که چند تا مرد مست دیدم اونم همون مردا بودن که داخل بار بودن

نفس عمیقی کشیدم و شروع به راه رفتن کردم سرمو انداختم پایین یهو صدای یکی از مرده اومد

"_ا/ت

آروم سرمو بالا آوردم و به مرده نگاه کردم همون مردی بود که داخل بار ازم اسممو پرسید

" _مست نیستم نترس

به دور اطرافم نگاه کردن ترسیده بودم ولی خب هیچی نگفتم

"+من باید برم

" _یک لحظه وایسا

"+بله

" _بیا دنبالم

با حرف تعجب کردم منظورش چیه دنبالش برم کجا اصلا برم با انگشتم بازی می‌کردم که دوباره گفت

" _نمی شنوی میگم بیا دنبالم

"+چرا... کجا

جونگکوک چند قدم نزدیک شد
خیلی نزدیکم بود جوری که بوی عطر تلخ مردنش داخل بینیم پیچیده بود

دستمو محکم گرفت و کشوند دنبال خودش

"+ولم کن... لطفاا

جونگکوک گذاشتم داخل ماشین مشکی مدل بالا فکر کنم مدل ماشین هیوندای آزرا بود

خودشم سوار ماشین شد و ماشین روشن کرد
خیلی ترسیده بودم نمیدنم میخواد باهام چیکار کنه اصلا کجا میخواد ببرتم


" _ا/ت.
دیدگاه ها (۱۳)

رمان تهیونگ

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒉𝒂𝒕𝒆?پارت 7_جونکوک قدم به قدم...بهش نزدیک میشه..__ا/...

پارت ۱ (سرنوشت)ا/ت :من دختری ۲۲ ساله هستم و کارم مد فشنه .ام...

True Love①(عشق واقعی) مکان: بارا/ت:من باید برم خونه دیروقته ...

رمان تهیونگ

رومان روز برفی (پارت6)از زبان ات الان یہ حس عجیب داشتم نمیدو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط