موقعی که از مرز عراق دور می شدم،

موقعی که از مرز عراق دور می شدم،
بغض گلویم را گرفته بود،درست شبیه موقعی که ضریح تورا دیدم، درست شبیه موقعی که در کنار ضریح اشک چشمانم را گرفت!....


ملک عبدالله! هرکسی نمی تواند از نسل ائمه اطهار علیهم السلام باشد...
دیدگاه ها (۰)

ادامه پارت ۳۳^_^

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②_بخش دوم_"به تو ربطی نداره من ب...

۳ پارتی

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆ ویو &تقریباً نیم ساعت بود که ...

پشتِ دیوارِ سردتدو هفته گذشته بود.دو هفته‌ای که توی اون، من ...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❸'به همین داغ بسوزی که مرا سوخته‌ای'#صائب_تبریزی✮...

*💜 یه آرمی تو رستورانی که کار می‌کنه، به‌طور اتفاقی تهیونگ ر...

The Secret Between Light and the Stageپارت 8 میخواستن آهنگ ج...

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۱۳

🌸 پارت 27 — ویو آت 🌸فردا صبح...از خواب بیدار شدم، لباس پوشید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط