در آخر این داستان خواهم نوشت ؛ درد هایی که بر کاغذ اوردم

در آخر این داستان خواهم نوشت ؛ درد هایی که بر کاغذ اوردم هیچگاه یقینا به حقیقت زندگی‌ام مبنا نداشت اما همیشه جای خالی را در قلبم حس میکردم که گویا لایق این جملات بود
انگار روزی روزگاری کسی در زندگی‌ام آمده که تمام خود را در وجودش خلاصه کردم و ناگهان به همان شکل که امده بود از زندگی‌ام محو شد و حتی نامی از او برایَم به جا نمانده ؛ اما دردی که حاصل از بی‌حاصلی عشقش در قلبم بود در جایی از دلم مانند نوشته بر سنگ حک شده .
از شما چه پنهان ، من هیچگاه عاشق نشده‌ام تا طعم دردش را بچشم ؛ اما با این حال ، در تمام زندگی‌ام دردی آشنا در سینه‌ام میپتید... . نمیدانم چه صلاحی بود که شیرینی عشق را بر زبانم نچشیدم اما تلخی‌اش گلویم را میسوزاند..
دیدگاه ها (۰)

اشتباه‍ محض من‍ ! ...

#فنجانی_چای_باخداقسمت هفتادمدتی از ماموریت حسام به سوریه میگ...

ببخشید،که دیره ولی روز دختر رو مبارک میگم 🎊🎉🥳❣️❣️❣️

حمایتاتونووووووووو💋❤️❤️😭❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️

رمان انتقام ازدواج کامل

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 ✿نگارا، وقتِ آن آمد که یکدم ز آنِ من ب...

بایلو❤️🤍

چه زیبا ❤️❤️

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط