یک استکان عشق

یک استکان عشق
با طعم غزل
دم کردم
بنشین و بنوش
عوض کن
هوای غم هایم را
‍ قطرات باران
در غم دوری ات
نوش می شوند
در جان خاطراتم
خزان شد دوران آشنایی ها
و من خسته از بار هجرانت
دیدگاه ها (۳۹)

من و موهات دو افتاده ی عاشق هستیماو بر آن شانه و من نیز از آ...

‍ عابری در گذر از کوچه مرا می شکند !عشقِ من ، کوچه مگر ، پ...

نمی گویم از حجم اندوه و دردمکه اینگونه شد در کنارم نیامدشب ت...

‍ ای رفته مرا کرده فراموش سلامهرگز نبرم یاد تو از هوش سلامد...

𝒑𝒂𝒓𝒕 ⁵ یونگی : باشه عزی...

𝒑𝒂𝒓𝒕 ¹⁰ موقع شام توی رستور...

𝒑𝒂𝒓𝒕 ⁴ مادربزرگ یه دقیقه گیچ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط