نمی گویم از حجم اندوه و دردم

نمی گویم از حجم اندوه و دردم
که اینگونه شد در کنارم نیامد
شب تار بود و غم یار و بسیار

سرشکم روان شد ولی بیقرارم نیامد
گذشتم ز عشقش نشستم به خلوت

دگر او به خلوتگه شام تارم نیامد
دیدگاه ها (۲۲)

یک استکان عشقبا طعم غزل دم کردم بنشین و بنوش عوض کن هوای غم ...

من و موهات دو افتاده ی عاشق هستیماو بر آن شانه و من نیز از آ...

‍ ای رفته مرا کرده فراموش سلامهرگز نبرم یاد تو از هوش سلامد...

‍ به دریا سرسپرده امویران و بی نشانای دورتر از هر محال و خیا...

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط