US,because of them...

US,because of them...
Part¹⁶

من و ارا با یه ماشین رفتیم سمت شرکت،و مامان و خانوم پارک باهم رفتن کافه
توی راه اهنگ گذاشتیم و باهاش میخوندیم،میرقصیدیم و کلی خندیدیم
بعد از ۲۰ دقیقه خندیدن،رسیدیم به شرکت
با یه لبخند کمرنگ،وارد شرکت لاوا شدیم..ولی همون لبخند هم محو شد
جیمین و یونگی،به یکی از ستون های شرکت تکیه داده بودن..السانا و یه دختر دیگه جلوشون بودن و داشتن چهارتایی باهم میخندیدن
ارا خواست بره سمتشون،ولی شونش رو گرفتم:

-وایسا..
ارا:اخه نگاه کن چجوری باهم می‌خندن

نگاهم رفت سمتشون..
السانا خیلی نزدیک به جیمین وایساده بود و دستش رو مدام میزد به جیمین
دست ارا ناخداگاه مشت شد..
نفسم رو عصبی بیرون دادم..درسته قهریم ولی دلیل نمیشه کسی بهش نزدیک بشه..به هر حال قراره ازدواج کنیم
با قدم های بلند رفتیم سمتشون
لبخند عصبی روی صورت من و ارا نقش بسته بود
پشت السانا وایسادم:

-خیلی بهتون خوش میگذره،نه؟
السانا:اوه ببین کی اینجاست..عروس اینده..ولی خب میدونی که جیمین یه نفر دیگه رو دوست داره

جیمین چشماش گرد شد

-که اینطور..و اون نفر کیه؟

السانا نزدیک من شد..

السانا:من!

همونجوری که نزدیکم بود،موهاش رو از پشت کشیدم
صدای جیغ خفه‌اش توی سالن پیچید
روی زمین انداختمش و نگاه تمسخرآمیزی بهش انداختم
جیمین از تعجب دهنش باز مونده بود..ولی هنوز یه مشکل وجود داشت..اون یکی!
ارا زد پشت زانوی اون دختره..و حالا دوتاییشون روی زمین بودن
یونگی دستش رو جلوی دهنش گذاشته بود و فقط نگاه میکرد
السانا و اون دختره بلند شدن و رفتن بیرون
و پچ‌پچ ها شروع شد..
ولی اهمیتی نداشت..مشکل الان یونگی و جیمین بودن،که خیلی راحت با اونا میخندیدن

+چرا اینجوریشون کردین؟
-ساکت شو پارک..تو چرا انقدر باهاش صمیمی بودی؟
یونگی:حسودی کردین؟
ارا:ساکت شو یونگی..تو مگه دوست‌دختر نداری؟چرا باهاش میخندیدی؟

یونگی و جیمین چند لحظه به هم نگاه کردن..بعد یه لبخند مرموز روی لبشون ایجاد شد

+ما فقط خوش میگذروندیم
-با اون دوتا..خدایا من نمیخوام فحش بدم نمیزاری
یونگی:مشکلش چیه؟مگه فقط شماها روی کره ی زمین وجود دارین؟

اوه اوه..دیگه از حدش گذروند!
ارا چشماش رو چرخوند..و سعی کرد اروم باشه:

-ارا..غلط کرد..ولش کن..چیزی نگفت
ارا:من اینو زنده‌زنده دفن میکنم

و گوش یونگی رو گرفت و بردش توی اتاق کارش
خدا به خیر کنه..امیدوارم قبل از عروسیشون،یکی نمیره!
جیمین اب دهنش رو قورت داد..

-خب؟
+می‌خواستیم اذیتتون کنیم..ببخشید فسقلی
-اقای پارک..به خدا اگه دفعه‌ی بعد،این اشتباه رو تکرار کنی،با همین دستام خفه‌ات میکنم
-چشم خانوم مین

چشم غره‌ای بهش رفتم و وارد اتاق کارم شدم
روی صندلی چرمی نشستم..
همه جا ساکت بود
سکوت شرکت رو دوست دارم..نه نیاز به کار هست،نه نیاز به یه مزاحم
یهو خانوم کیم در زد:

-بله؟

خانوم کیم،با یه قهوه وارد شد و با احتیاط رو میز گذاشت..

خانوم کیم:اقای پارک اینو براتون فرستاده بودن..و گفتن تاکید کنم بدون شکره
-ازشون تشکر کن..میتونی بری

تعظیمی کرد و خارج شد
بعد گوشه ی لبم اروم بالا رفت..طوری که خودم حتی نفهمیدم
رو قهوه،یه نامه بود:
"میدونم هنوز ناراحتی..ببخشید..حق با تو بود..دیگه تکرار نمیشه فسقلی!"

این واقعا دیوونه‌اس..
ولی جدا از همه اینا،فقط امیدوارم یونگی سالم از اتاق ارا بیاد بیرون!
در اتاق دوباره زده شد..با عصبانیت و داد گفتم:

-بله؟

و ارا وارد شد..با قیافه‌ای که معلومه با یونگی اشتی کرده

ارا:یوناااااا
-جونم؟
ارا:یونگی برام یه دسته گل خریده.. حدودا ۱۰۰شاخه ی گل داره
-واقعا؟
ارا:نه..

یهو زدم زیر خنده:

-پس چرا اومدی پیشم؟
ارا:چون میخوام بگم داداش عزیزت رو از دست دادی..البته آبروش رو!
-چرا؟
ارا:هیچی،در اتاق کارم باز بود..یونگی هم بغلم کرد و قربون صدقه‌ام میرفت..منم اروم شده بودم..ولی مشکل اصلی اینجاست که همه جوری بهم نگاه میکردن که انگار ارث پدرشون رو خوردم..بعضی ها هم باورشون نمیشد اون یونگی یخی انقدر گوگولی باشه

رسما دیگه از خنده خم شده بودم..
یونگی یخی؟گوگولی؟داداش‌ بیچاره‌ام رسما قربانی این دختر شده...

*ادامه دارد...
دیدگاه ها (۳)

US,because of them...Part¹⁵با صدا زدن های مامان،چشمام رو باز...

تولد ته‌تغاری بنگتن مبارک😂:)۱۳ سال پیش،یه بچه ی ۱۵ ساله بود....

US,because of them...Part¹⁴و مشتم توی صورتش خالی شدجکسون روی...

US,because of them...Part¹⁰دستش رو اروم روی موهای مشکی و بلن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط