Life:p²⁵

Life:p²⁵

اون‌خانمه‌حالت‌چهره‌اش‌ترسیده‌بود‌که‌‌یکهو‌عمه‌جنی‌رفت‌طرف‌اون‌فردی‌که‌داخل‌اون‌اتاق‌بود‌با‌دستای‌لرزون‌جسم‌اون‌دختر‌‌که‌میخورد‌همسن‌من‌باشه‌رو‌‌آروم‌بغل‌کرد‌‌...‌همش‌داشت‌میلرزید‌و‌گریه‌میکرد‌اون‌کی‌بود‌که‌عمه‌انقدر‌ناراحت‌شده‌بابتش؟! ...دیدم‌آپا‌خیلی‌شوکه‌شده‌و‌با‌چشمای‌که‌حاله‌ای‌از‌اشک‌دورش‌بود‌به‌طرف‌اون‌دختر‌رفت‌از‌تو‌بغل‌عمه‌درش‌آوردن‌با‌ناباوری‌داشت‌بهش‌نگاه‌میکرد‌اون‌دختره‌خیلی‌شبیه‌من‌بود‌!!‌‌خیلی‌تعجب‌کردم‌‌که‌دایی‌تهیونگ‌گفت:
@ منتظر‌چی‌هستین‌ببرینش‌بیرون‌
آپا‌اون‌دختره‌‌رو‌بغل‌کرد‌برد‌بیرون‌ما‌هم‌پشت‌سرشون‌رفتیم‌که‌دیدم‌دایی‌نامجون‌و‌دایی‌تهیونگ‌اون‌خانمه‌هه‌سو‌رو‌داشتن‌مجازات‌میکردن‌مگه‌اون‌کی‌بود‌که‌همه‌انقدر‌براش‌ارزش‌قائل‌بودن‌مخصوصا‌آپا‌اون‌بعد‌اوما‌حتی‌به‌زور‌منو‌بغل‌میکرد‌و‌اصلا‌به‌هیچ‌دختری‌نگاه‌نمیکرد‌ولی‌خیلی‌راحت‌بغلش‌کرده؟!!‌
وقتی‌آمدیم‌بیرون‌یکهو‌از‌اطرافمون‌‌آب،‌آتش‌،‌گل‌،‌خاک‌،‌باد،و...‌بود‌به‌طرف‌دختره‌رفت‌و‌موهاش‌‌طلایی‌براق‌و‌صورتش‌جون‌گرفت‌وقتی‌جادویش‌اونو‌پایین‌گذاشت‌آروم‌چشماشو‌باز‌کرد‌و‌‌برگشت‌سمت‌ما‌‌‌گاددد‌مای‌پشممم‌این‌چرا‌انقدر‌شبیه‌منه‌ولی‌اون‌خوشگل‌‌تره‌دیدم‌با‌یه‌لبخند‌خیلی‌قشنگ‌داشت‌به‌ما‌نگاه‌میکرد‌که‌آپا‌رفت‌محکم‌بغلش‌کرد‌یاا‌...‌آپا‌فقط‌باید‌اومامو‌بغل‌کنههه‌!!!!
سریع‌رفتم‌از‌اپا‌جداش‌کردم‌و‌گفتم:
♡شما‌کی‌باشین‌که‌حق‌بغل‌کردن‌آپای‌منو‌داشته‌باشین‌بغل‌آپای‌من‌فقط‌جای‌اومامه‌!!
دیدم‌اون‌دختره‌خندید‌و‌گفت:
+اوه‌..‌بله‌بانوی‌من‌شما‌درست‌میگین‌بابت‌گستاخیم‌منو‌ببخشین‌:)
♡مشکلی‌نیست‌!!
که‌دیدم‌آپا‌داره‌با‌یه‌فیسی‌که‌به‌زور‌جلوی‌خودشو‌گرفته‌از‌خنده‌پاره‌نشه‌بهم‌نگاه‌میکنه‌و‌میگه:
_میبینم‌دخترم‌خیلی‌حسودن‌ㅋㅋ
با‌گِله‌به‌آپا‌نگاه‌کردمو‌وگفتم:
♡یااا‌....‌آپااااا‌تو‌به‌زور‌بغل‌میکنی‌بعد‌رفتی‌یه‌دختر‌غریبه‌رو‌بغل‌میکنی؟!!
که‌دیدم‌عمه‌جنی‌که‌داره‌جر‌میخوره‌از‌خنده‌روبه‌اون‌دختره‌کرد‌و‌گفت:
&پری‌نمیخوای‌بهش‌بگی‌کی‌هستی‌اگه‌اینجوری‌پیش‌بره‌از‌حسودی‌منفجر‌میشهㅋㅋ
اون‌دختره‌هم‌خندید‌و‌گفت:
+جنیا‌‌...‌بهش‌حق‌بده‌خوب‌اون‌الان‌۱۸‌ساله‌که‌منو‌ندیده‌و‌اینکه‌وقتی‌ببینی‌دقیقا‌هم‌سن‌خودته‌عجیبه!!
دیدگاه ها (۱)

پارت یک از زبان نویسنده صدای گریه ی دختر کل عمارت رو پر کرده...

پارت سه وارد کلاس که شدم اولین چیزی که چشم بهش خورد جیمین بو...

پارت ۶که یهو داشتم میخوردم زمین که دیدم شوگا اومد و با جادوی...

آواز عشق♣️part 5♣️ا/ت ویوسوار آسانسور شدیم و رسیدیم پایین و ...

فیک تهیونگ درخواستی لحظه ی دیدار با تو ایدیتورم : @karlyk...

Part7ا.ت رو مایا می نویسمویو مایاجیمین منو از خواب بلند کرد ...

# My _man # مرد _ من # رمان _ مافیایی # رمان _ رمانتیک # فیک _ BTS # ویسگون

مافیای من

The unwanted Roommate __________________________ویو پارک یور...

سرنوشت پارت(۱۰)اون میدونه که دیگه دختر نیستی(پوزخند)جونکوک خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط