به مرگم راضیم اما فقط یک آرزو دارم

به مرگم راضیَم ، اما فقط یک آرزو دارم
سَرم را لحظه‌یِ آخر به زانویِ تو بُگذارم...
.
بپرسی از من آن لحظه ، که آیا صحبتی دارم؟
بجایِ اشهد و ان بگویم { دوستت دارم } !
دیدگاه ها (۰)

خسته بود ، دیگر توانی در جانش نمانده بود ؛ گویی وجودش از بود...

اونجا که میگن :قمار آخر توام نشسته‌ایمرا ببازی:))نشد دوباره ...

به مرگم راضیَم ، اما فقط یک آرزو دارمسَرم را لحظه‌یِ آخر به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط