Gentlemanshusband

#Gentlemans_husband
#season_Third
#part_384

+توی چهره من اثری از شوخی میبینی جئون جونگکوک؟؟؟؟ دارم مثل ادم باهات حرف میزنم. میگم از کدوم دره قبرستونی اومدی توی اتاقم؟ در که قفل...
با یاد پنجره
حرفم نصفه موند
نه!!!
اخه چطوری تونسته ازش وارد اتاقم بشه؟؟؟
_اره از پنجره ای که باز گذاشته بودی وارد شدم حالا فهمیدی؟؟؟
+تو خیلی غلـ..ط کردی! بیخود کردی که بی اجازه اومدی توی اتاقم
سریع گورتو گم کن تا جیغ نزدم که همه ی
این همسایه نریختن سرت.
_داد بزن ببینم !
ببینم کی جرعت میکنه حتی یه کلام به شوهر قانونیی که اومده زن قانونیش رو ببینه گیر بده..

حرفاش منطقی بودن
ولی کم نیاوردم

+حرف حسابت چیه؟؟ فکر کردی چون قانونا زنتم دیگه هر گو.هی بخوری بازم مشکلی نیست؟؟؟

با همون چهره ریلکس چند قدم نزدیک تر شد

_الان عصبیی و هنوز هرمونات توی جای خودشون قرار نگرفتن!
یه چنتا نفس عمیق بکش و به منم مهلت حرف زدن بده..

چشمامو بستم و سعی کردم به حرفش گوش بدم
چند نفس عمیق کشیدم و وقتی تونستم به خودم مسلط باشم
رو بهش گفتم:

+بگو ببینم چی میخوای که این وقت شب مثل دزدا اومدی تو اتاقم؟

خواست قدم دیگه ای سمت تختم برداره که سریع جیغی کشیدم.
بهت زده بهم خیره شد و یهو داد کشید.

_ چته دختر
+بخدا یه قدم دیگه بیای جلو من میدونمو تو

حتی توی اون تاریکی برق چشمای شیطونش معلوم بود..

_ اونوقت چیکار میکنی؟؟؟

انگشت اشارمو تهدید وار جلوش تکون دادم

+دیگه بهت اخطار دادم

نیشخندی زدو خیلی بی تفاوت سمتم اومد
انگشتم رو گرفت توی دستش و سمت لـ..باش بردو بو/سه ای روش کاشت..

_ خیلی دلم برات تـ..نگ شده بوده فسقلی من

آب دهنمو اروم پایین فرستادم و انگشتم رو از توی دستش خارج کردم
تقصیر من نبود که با دیدنش یاد اون شب میفتادم
وقتی اونجوری بهم سیلی زدو موهام رو گرفت..
ترسی ته دلم داشتم و این ترس نمیزاشت در کنارش احساس امنیت کنم.
آب گلوم رو پایین فرستادم

+بهت گفتم حرف حسابت چیه چرا اینجا اومدی؟

روی تخت نشست و بهم زل زد

_چون دلم برات تـ..نگ شده بود.!

با اینکه توی قلبم اتیش بازی و شوقو ذوق برپا بود
به روی خودم نیاوردم

+این شد دلیل!
_نشد دلیل!؟

خواستم بگم نه نشد دلیل ولی منصرف شدم...
داره تبلیغ تلویزیون میشه!

+ منم باور کنم که واسه یه دلتنگی اومدی اینجا دیگه!
باشه
_ واسه یه چیز دیگه هم اومدم
+خب بگو دیـ..

قبل اینکه جملم به پایان برسه لـ.باش چسپیده به لـ..بامو یه بو/سه‌ی اروم ازش گرفت
خواست دوباره همین کارو انجام بده که محکم کوبیدم به سیـ/نشو خودم رو عقب کشیدم

_عو//ضی بهم دست نزن!
این حقو نداری
بهت اجازه نمیدم دیگهه بهم دست بزنیی!

انگار این حرفم به مذاقش خوش نیومد که توی یک ثانیه اون صورت ریلکسو بی حسش تبدیل شد به یه گوجه‌ی قرمزه عصبی.
ترسیده خودمو روی تخت بالا کشیدم و ازش دور شدم..
چند نفس عمیق کشید
ولی انگار نمیتونست خشمش رو کنترل کنه
توی کسری از ثانیه پیرهنش رو از تـ.تش جدا کردو سمتم خیز برداشت..

سنگینی تـ..نش رو روی تـ...نم انداخت و نفساش رو کنار لاله گوشم پیاده کرد..

_ من حق ندارم بهت دست بزنم اره؟
منی که شوهرتم حق ندارم پس کی حق داره ها؟؟؟

از تحکم صداش بغضم گرفت
چرا بغضم گرفت لعـ نتی...؟
نمیدونم!
شاید از این مرد، مردی که در طول این یک ماه هرشب با یادش گریه کردم
توقع نداشتم بعد این مدت طولانی، این طور، با این تـ.ن صدای خشـ.نش باهام صحبت کنه!
بعضم اجازه نمیداد صحبت کنم..
دستای لرزونم رو چسبوندم به سیـ/نش تا بلکه کمی عقب بره و از وزنی که رومه کم کنه
ولی نه...
این اتفاق نیوفتاد.
سرشو بلند کردو به چشمام خیره شد
با یک دستش موهایی که روی صورتم بودو کنار زدو اروم بو/سه خیـ.سی روی چشمم کاشت
و بعد دوباره سرشو بلند کرد.
نگاهی به لـ..بهام انداخت

_خیلی دلم برات تـ...نگ شده بود لیلی!
توی نبودت دیوونه شدم.. میفهمی؟
دیوونه شدم!
بیا برگرد پیشم
قول میدم که اشتباهات گذشته ام رو جبران کنم.. قسم به جون خودت دیگه یه همچین اتفاقی نمیوفته... نمیتونم بدون تو
وقتی نیستی حتی نفس کشیدنم یادم میره!
لطفا، برگرد..

300 لایک
100 بازنشر
دیدگاه ها (۳)

#Gentlemans_husband#season_Third#part_385هرچه بیشتر صحبت میک...

#Gentlemans_husband#season_Third#part_383دستمو اروم روی شقیق...

#Gentlemans_husband#season_Third#part_382تا چند لحظه صدایی ا...

#Gentlemans_husband#season_Third#part_347یکم منتظر موندم که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط