کپشنننننننن😌✨
کپشنننننننن😌✨
عروسک من😈🔞
پارت شصت و چهار
دست مردونه اش روی گونه ام نشست که انگار بهم
برق وصل کردن چشمامو بزرگ کردم که
تک خنده ای کرد و نوازش وار روی گونه ام میکشید
-عروسکم
+فرشته
با همون یه کوچولو لبخند لب برچید
-جانم
+خوب چطوره فرصت رو با اسمم شروع کنی اخه
خوشم نمیاد روم لقب بزاری
خندید و بازوشو دور تنم انداخت و منو به سینه اش فشرد
-عروسکم ی و اینو نه میتونی عوضش کنی نه بقیه
چون تو فقط عروسک کوچولوی نیک هستی
لبخند ی زدم و همراه لپای قرمز چرا اینقدر داره خجالتم میده
و بعد بوسه روی موهام کاشت و لب برچید
-خوب یشبو بدون تن گرمت گذشت ولی امشب
نمیشه
بیشتر تن ریزه میزه مو با هیکلش پنهون کرد
فرصت میدم ولی من واقعا دارم به یکی که قاتل نصف این کشوره فرصت میدم
چیزی نمیشه فرشته فکرای مثبت کن به حس امنیتش و به کاری که وقتی هنری دزدیدت کرد و بخاطرت تیر خورد
دستامو دور تنش حلقه کرده و چشمامو بستم
...
-عروسکم
یک پلکمو باز کردم که نیک با یه سینی بزرگ و یه گل رز سفید
لبخند محوی زدم یهوییی
+خوب زحمت کشیدی...
سینی رو روی تخت گذاشت و بوسه ای گوشه لبم زد
که لپام تبدیل به گوجه شد
خندید و لب برچید
-تو اتاقمون غذا بخوریم
لبخند ریزی زدم و لب برچیدم
+اخه نلی
-خوب بعد از صبحونه میریم بیرون
لقمه ای تو دهنم گذاشت که یکم جویدم و قورتش دادم
+کجاا میریمم
-سوپرایزه
+ترسناکه
-نزدیکی بهش
جیغی خفه ای کشیدم و لب برچیدم
+بخدا ترسناک باشه نمیامااا
قهقه ای زد عجیب غریببببببب
-سوپرایزه دیگه زود باش عروسکمم صبحونه اتو تموم کن
+نیک
توت فرنگی رو تو دهنم گذاشت که خفه شدم لعنتی
چی تو سرشه چشماش برق میزنه و همون حس ...
#رمان #عاشقانه #بزرگسال_مافیایی
خوب حدس بزنید نیک باز چی تو سرشه 😌😈😫🎀😂
عروسک من😈🔞
پارت شصت و چهار
دست مردونه اش روی گونه ام نشست که انگار بهم
برق وصل کردن چشمامو بزرگ کردم که
تک خنده ای کرد و نوازش وار روی گونه ام میکشید
-عروسکم
+فرشته
با همون یه کوچولو لبخند لب برچید
-جانم
+خوب چطوره فرصت رو با اسمم شروع کنی اخه
خوشم نمیاد روم لقب بزاری
خندید و بازوشو دور تنم انداخت و منو به سینه اش فشرد
-عروسکم ی و اینو نه میتونی عوضش کنی نه بقیه
چون تو فقط عروسک کوچولوی نیک هستی
لبخند ی زدم و همراه لپای قرمز چرا اینقدر داره خجالتم میده
و بعد بوسه روی موهام کاشت و لب برچید
-خوب یشبو بدون تن گرمت گذشت ولی امشب
نمیشه
بیشتر تن ریزه میزه مو با هیکلش پنهون کرد
فرصت میدم ولی من واقعا دارم به یکی که قاتل نصف این کشوره فرصت میدم
چیزی نمیشه فرشته فکرای مثبت کن به حس امنیتش و به کاری که وقتی هنری دزدیدت کرد و بخاطرت تیر خورد
دستامو دور تنش حلقه کرده و چشمامو بستم
...
-عروسکم
یک پلکمو باز کردم که نیک با یه سینی بزرگ و یه گل رز سفید
لبخند محوی زدم یهوییی
+خوب زحمت کشیدی...
سینی رو روی تخت گذاشت و بوسه ای گوشه لبم زد
که لپام تبدیل به گوجه شد
خندید و لب برچید
-تو اتاقمون غذا بخوریم
لبخند ریزی زدم و لب برچیدم
+اخه نلی
-خوب بعد از صبحونه میریم بیرون
لقمه ای تو دهنم گذاشت که یکم جویدم و قورتش دادم
+کجاا میریمم
-سوپرایزه
+ترسناکه
-نزدیکی بهش
جیغی خفه ای کشیدم و لب برچیدم
+بخدا ترسناک باشه نمیامااا
قهقه ای زد عجیب غریببببببب
-سوپرایزه دیگه زود باش عروسکمم صبحونه اتو تموم کن
+نیک
توت فرنگی رو تو دهنم گذاشت که خفه شدم لعنتی
چی تو سرشه چشماش برق میزنه و همون حس ...
#رمان #عاشقانه #بزرگسال_مافیایی
خوب حدس بزنید نیک باز چی تو سرشه 😌😈😫🎀😂
- ۳۳۴
- ۱۱ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط