My Vampire Mate Season 2 part : 38
زندگی مشترک برای یک لیکا به معنای ابدیت بود و ابدیت برای جاودانه ها به معنای واقعی کلمه بود
اِما به سختی از او دور شد شور**تش را سر جایش برگرداند و پاهایش را زیر خودش جمع کرد
+ قصد نداشتی هیچوقت منو رها کنی؟
مشغول پوشیدن س*ینه بند و پیراهنش شد و وقتی پارچه نو**ک س**ینه هایش را پوشاند لرزید
_ نه قصد نداشتم مجبور بودم تو رو پیش خودم نگه دارم و نقشه کشیدم فریبت بدم تا باهام بمونی
احمقانه تکرار کرد
+ مجبور بودی منو پیش خودت نگه داری؟
شه**و**ت آزاد نشدهاش باعث میشد بدنش احساس اشتباهی داشته باشد از کنترل خارج شود
_ تمام سال هایی که گذشت من منتظر زنی بودم که فقط قرار بوده مال من باشه ، تو اون زنی
اِما غرید
+ هنوز عقلت درست کار نمیکنه؟
بخاطر بیبهره ماندن بدنش از او نیز عصبانی بود
+ من اون زن نیستم....من فقط...اون زن نیستم
_ خیلی زود میفهمی که بیشتر از هر شخص دیگهای به من داده شدی ، میفهمی که توی هر عصری از زندگیم بی وقفه دنبال تو میگشتم
صدایش آرام و خشن تر شد
_ و اِما من خیلی زندگی کردم و مدت هاست که منتظر جفتم بودم
+ من یه خون....
سی*نهی خودش را لمس کرد
+...آشامم خونآشام فراموش کردی
_ این منو تعجب هم کرد اولش نمیتونستم بپذیرم
+ شوخی میکنی؟من اصلا متوجه نشدم اگه مطمئن نبودی ممکنه همین الانم اشتباه کرده باشی
مأیوسانه ادامه داد : + چطور میتونی مطمئن باشی؟
جیمین به سمت او خم شد
_ من از....دور عطرتو حس کردم...و اون زیبا بود و خیالمو راحت کرد که پیدات کردم من دفعه ی اول به چشمات نگاه کردمو شناختمت من بدنتو چشیدم و....
بشدت لرزيد و صدایش خش دار شد
_ راهی برای توصیفش وجود نداره ولی میتونم اگه بزاری نشونت بدم
+ نمیتونم اینکارو بکنم
سعی کرد خودش را از آن موقعیت دور کند از این متنفر بود که وقتی جیمین لرزید دوباره برایش نرم شد
شکش نسبت به اینکه از او خوشش میآمده و مقاومت میکرده درست بود
چطور میتوانست انقدر احمق باشد...اِما جلوی خودش را گرفت
نه ، از بین بردن این ایده آسان بود چون چطور او که یک نیمه خونآشام بود میتوانست جفت یک لیکا باشد؟
یک خونآشام و یک لیکا با هم پیمان ببندند؟
و بعد آن دروغ قانع کننده وجود داشت....
+ خب ، نقشت این بود که باهام چیکار کنی؟
از زیر دست جیمین رد شد تا جینش را بردارد
میدانست که جیمین اجازه ی دور شدن را به او میده
در حالی که با خشم میلرزید روبرویش ایستاد
+ نقشه ی واقعیت؟من میتونم بگم ، که میخواستی باهات بمونم؟بین کسایی که اگه بهشون یه اشارهی کوچولو بکنی تیکه تیکم میکنن؟
_ هیچ کس حق نداره دوباره بهت صدمه بزنه داخل قبیلم یا خارج از اون ولی تو قرار نیست بین اونا زندگی کنی چون من پادشاهشون هستم و خونهی ما اینجا تو کینوانه
+ وای ، من به سلطنت اروپا رسیدم!کسی به مردم خبر بده!!
اِما به حمام رفت و شلوارش را پوشید
حاضر بود هر کاری بکند تا با تلپورت گورش را از این قلعه گم کند
از دروغ متنفر بود
از آنجایی که خودش هرگز نمیتوانست دروغ بگوید
با تقلید از لهجه ی جیمین با تمسخر گفت
+ تو جفتم نیستی اِما ، هیچی جدی تر از جفت من نيست ، نمیخوام تو رو مثل معشوقم نگه دارم ، من میخوامت ولی نه برای این...چطور میتونی انقدر پست باشی
جیمین بدنبال او رفت دستش را گرفت و اِما را محبور کرد با او رو در رو شود
_ من از دروغ گفتن پشیمونم ، اما چیزی که اتفاق افتاده ، اتفاق افتاده ولی میخوام حداقل به حرفام گوش کنی
+ و منم میخوام برم خونه تا خانوادمو ببینم
و ذهنش را سرو سامان دهد و از آنها بپرسد
' چرا خاطرات جیمین رو میبینم؟چرا همیشه گیج و سردرگمم انگار که کسی زندگیمو جادو کرده؟ '
_ حتی بهش فکر نمیکنی که ممکنه درست باشه؟حتی با اینکه میدونی چی میتونیم با هم داشته باشیم ترکم میکنی؟
با فکر ناگهانی که به ذهنش رسید اخم کرد
+ گفتی توی هر عصری که زندگی کردی ، خب تو چند سالته؟ 600 سال 700 سال؟
_ مهمه؟
دستش را از دست او بیرون کشید
+ چند...سالته؟
_ تقریبا 1200 سال
نفس سختی کشید
+ چیزی در مورد بچه باز میدونی؟من تقریبا 71 سالمه این منو منزجر میکنه!
_ میدونم سخته که بپذیری ولی به موقع میفهمی
سلام به عزیزان گلم امیدوارم که حالتون خوب باشه اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه
شما طرف اِما هستین یا جیمین و اینکه چرا ، دوست دارم دلیلتون بشنوم تو کامنت ها حتما بهم بگین خوشگلایمن
شبتون بخیر خوشگلایمن 🌌🌛✨
اِما به سختی از او دور شد شور**تش را سر جایش برگرداند و پاهایش را زیر خودش جمع کرد
+ قصد نداشتی هیچوقت منو رها کنی؟
مشغول پوشیدن س*ینه بند و پیراهنش شد و وقتی پارچه نو**ک س**ینه هایش را پوشاند لرزید
_ نه قصد نداشتم مجبور بودم تو رو پیش خودم نگه دارم و نقشه کشیدم فریبت بدم تا باهام بمونی
احمقانه تکرار کرد
+ مجبور بودی منو پیش خودت نگه داری؟
شه**و**ت آزاد نشدهاش باعث میشد بدنش احساس اشتباهی داشته باشد از کنترل خارج شود
_ تمام سال هایی که گذشت من منتظر زنی بودم که فقط قرار بوده مال من باشه ، تو اون زنی
اِما غرید
+ هنوز عقلت درست کار نمیکنه؟
بخاطر بیبهره ماندن بدنش از او نیز عصبانی بود
+ من اون زن نیستم....من فقط...اون زن نیستم
_ خیلی زود میفهمی که بیشتر از هر شخص دیگهای به من داده شدی ، میفهمی که توی هر عصری از زندگیم بی وقفه دنبال تو میگشتم
صدایش آرام و خشن تر شد
_ و اِما من خیلی زندگی کردم و مدت هاست که منتظر جفتم بودم
+ من یه خون....
سی*نهی خودش را لمس کرد
+...آشامم خونآشام فراموش کردی
_ این منو تعجب هم کرد اولش نمیتونستم بپذیرم
+ شوخی میکنی؟من اصلا متوجه نشدم اگه مطمئن نبودی ممکنه همین الانم اشتباه کرده باشی
مأیوسانه ادامه داد : + چطور میتونی مطمئن باشی؟
جیمین به سمت او خم شد
_ من از....دور عطرتو حس کردم...و اون زیبا بود و خیالمو راحت کرد که پیدات کردم من دفعه ی اول به چشمات نگاه کردمو شناختمت من بدنتو چشیدم و....
بشدت لرزيد و صدایش خش دار شد
_ راهی برای توصیفش وجود نداره ولی میتونم اگه بزاری نشونت بدم
+ نمیتونم اینکارو بکنم
سعی کرد خودش را از آن موقعیت دور کند از این متنفر بود که وقتی جیمین لرزید دوباره برایش نرم شد
شکش نسبت به اینکه از او خوشش میآمده و مقاومت میکرده درست بود
چطور میتوانست انقدر احمق باشد...اِما جلوی خودش را گرفت
نه ، از بین بردن این ایده آسان بود چون چطور او که یک نیمه خونآشام بود میتوانست جفت یک لیکا باشد؟
یک خونآشام و یک لیکا با هم پیمان ببندند؟
و بعد آن دروغ قانع کننده وجود داشت....
+ خب ، نقشت این بود که باهام چیکار کنی؟
از زیر دست جیمین رد شد تا جینش را بردارد
میدانست که جیمین اجازه ی دور شدن را به او میده
در حالی که با خشم میلرزید روبرویش ایستاد
+ نقشه ی واقعیت؟من میتونم بگم ، که میخواستی باهات بمونم؟بین کسایی که اگه بهشون یه اشارهی کوچولو بکنی تیکه تیکم میکنن؟
_ هیچ کس حق نداره دوباره بهت صدمه بزنه داخل قبیلم یا خارج از اون ولی تو قرار نیست بین اونا زندگی کنی چون من پادشاهشون هستم و خونهی ما اینجا تو کینوانه
+ وای ، من به سلطنت اروپا رسیدم!کسی به مردم خبر بده!!
اِما به حمام رفت و شلوارش را پوشید
حاضر بود هر کاری بکند تا با تلپورت گورش را از این قلعه گم کند
از دروغ متنفر بود
از آنجایی که خودش هرگز نمیتوانست دروغ بگوید
با تقلید از لهجه ی جیمین با تمسخر گفت
+ تو جفتم نیستی اِما ، هیچی جدی تر از جفت من نيست ، نمیخوام تو رو مثل معشوقم نگه دارم ، من میخوامت ولی نه برای این...چطور میتونی انقدر پست باشی
جیمین بدنبال او رفت دستش را گرفت و اِما را محبور کرد با او رو در رو شود
_ من از دروغ گفتن پشیمونم ، اما چیزی که اتفاق افتاده ، اتفاق افتاده ولی میخوام حداقل به حرفام گوش کنی
+ و منم میخوام برم خونه تا خانوادمو ببینم
و ذهنش را سرو سامان دهد و از آنها بپرسد
' چرا خاطرات جیمین رو میبینم؟چرا همیشه گیج و سردرگمم انگار که کسی زندگیمو جادو کرده؟ '
_ حتی بهش فکر نمیکنی که ممکنه درست باشه؟حتی با اینکه میدونی چی میتونیم با هم داشته باشیم ترکم میکنی؟
با فکر ناگهانی که به ذهنش رسید اخم کرد
+ گفتی توی هر عصری که زندگی کردی ، خب تو چند سالته؟ 600 سال 700 سال؟
_ مهمه؟
دستش را از دست او بیرون کشید
+ چند...سالته؟
_ تقریبا 1200 سال
نفس سختی کشید
+ چیزی در مورد بچه باز میدونی؟من تقریبا 71 سالمه این منو منزجر میکنه!
_ میدونم سخته که بپذیری ولی به موقع میفهمی
سلام به عزیزان گلم امیدوارم که حالتون خوب باشه اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه
شما طرف اِما هستین یا جیمین و اینکه چرا ، دوست دارم دلیلتون بشنوم تو کامنت ها حتما بهم بگین خوشگلایمن
شبتون بخیر خوشگلایمن 🌌🌛✨
- ۶.۹k
- ۲۴ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط