☆خوناشامی که عاشق شد☆

☆خوناشامی که عاشق شد☆
#𝑃𝐴𝑅𝑇_2
ویو جونگ کوک
همینجوری گریه می کرد که خوابش برد،بلندش کردم که بیدار شد.
+بگیر بخواب.
_نه.
گذاشتم زمین رو تخت نشستم.
تا دست به شونم زد اخی گفتم.
ویو جونگ کوک
کرمو برداشتم و به بدنش زدم.گاهی تکون ریزی می داد به علامت درد.تموم شد و کرمو بستم و....
+برو بخواب مراقب خودت باش.
_ممنون،باشه.
(فلش بک به صبح)
وقتی بلند شدم کل زخمام خوب شده بود،نگاهی بهش کردم داشت نفس نفس می زد.
از خواب بلندش کردم......
+(نفس نفس زد)
_خوبی؟
+یه کابوس بد دیدم.خیلی بد دیدم.
+چی؟
_خواب دیدم با پسر دیگه ای رفتی.
_دیوونه.
+اره من دیوونه ی توعم.
_ایشششش.
یه مدرسه رفتم.همه کارارو کردم و بعد به خوابگاه برگشتم.بعد لباسمو عوض کردم و یه نفرو پشتم حس کردم،جونگ کوک بود.نگاهی بهم انداخت و دستشو رو فکم گذاشت. چرخوند و لبشو رو گردنم گذاشت و دندوناشو فرو به گردنم برد درد زیادی داشت می خواستم جیغ بکشم که دستشو رو لبم گذاشت.بعد دندوناشو در اورد و نگاهی به قیافه ای که از درد داشت منفجر میشد انداخت....
+خون خوش مزه ای داری،ولی حیف دوست دارم و گرنه اینقدر می خوردم که زنده نمیموندی.
از اتاق خارج شد،هنوزم خوشکم زده بود که به خودم اومدم و جای زخمو پانسمان کردم.پیش هرکسی که می رفتم با دوستش پچ پچ می کرد که یهو یکی از دوستام پرسید....
•گردنت چیشده.
تا اومدم حرفی بزنم جونگ کوک اومد و....
+من گاز گرفتم،مشکلیه؟
•نه،نه،فقط سوال داشتم همین.
نگاهی به من کرد که خیره بهش بودم،نیشخندی زد و بعد به کلاس رفت......
15لایک و5کامنت شرط پارت بعدی
(گشادی نکنین لایک و کامنت بزارید)
دیدگاه ها (۲)

بچه ها عشق در قوانین اختلافو می زارم.برای اینکه دیر گذاشتم م...

عشق در قوانین مختلف پارت پنجملیها تیهونگ...

فیکشن

خیلی اذیتم میکنه))))))

تو مال منی...p11 (آخر)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط