فیکشن

☆خوناشامی که عاشق شد☆
#𝑃𝐴𝑅𝑇_1
معرفی=)
ژانر=)خیالی،عاشقانه،خوناشامی

جونگ کوک با+علامت شناخته میشه خوناشامیه که تا سن بیست سالگی عاشق نشده.
لیها با_علامت شناخته میشه دختر معمولیه که هجده سالشه.
پدر لیها(ته هان) که با "علامت مشخص شده.لیها رو کتک میزنه و علاقه ای به او نداره.(ریدم دهن ته هان تکبت)
و در داشتان یا بقیه اشنا می شوید.

من تو مدرسه ای درس می خونم که همه مدل ادم وجود داره از انسان تا جادوگر.یک روز با پسری که تازه اومده بود هم اتاقی شدم.
خیلی ازش بدم میاد تو دو سه روزی که با هم بودیم خیلی کل کل کردیم.
+سلام.
_سلام(با کلافه)
+من هر وقت دیدم تو کلافه ای.
_می خوای چیکار کنم.
+یکم داستان بخون.
_برم چرت و پرت بخونم.
+داستان چرت و پرت نیستن اونا مارو از دنیای واقعی دور می کنن.
_هه،تموم شد،تاثیر گذار بود.
+هوففف.
ویو جونگ کوک
چشام خیلی خسته بود،خوابیدم.خواب دختر زیبایی دیدم که می گفت=)من نیاز به فرشته ی نجات دارم.تو فرشته ی نجاتم میشی.
یهو از خواب بلند شدم.بعد دقت کردم چهره ی اون دختر دقیقا چهره ی لیها بود.
(فلش بک به چند روز بعد)
بابام مست مزده بود و خب این کار همیشگیش بود.
بدون هیچ دلیلی شزوع کرد به زدن من.بدنم سیاه و کبود شده بود.با دردی که داشتم به مدرسه برگشتم بدون هیچ حرفی به اتاقم رفتم و لباسمو عوض کردم من تو خواب باید راخت باشم برای همین نیم تنه ای پوشیدم،سریع رفتم پوشیدم که برم تو تخت اما پدرم دنبالم اومد.دروباز کرد و وارد اتاقم شد.لگد های محکمی به من زد که یهو جونگ کوک پدرم رو به دیوار کبوند.
+چه غلطی می کنی مرتیکه ی عوضی.
"تو چیکار داری مرتیکه ی.....
نزاشت حرفش تموم شه.
+دهن گشادتو ببند.
" دارم برات.
تمام مدت فقط اشک تو چشمام جمع شده بود.
پدرم بیرون رفت و جونگ کوک نزدیک من اومد.
+خوبی
_ولم کن.
+اون کی بود.
_ولم کن(با داد)از همه خسته شدم خستم.
جونگ کوک بغلم کرد،حس می کزدم می تونه تکیه گاهم باشه ولی نه،نباید به کسی اعتماد کرد.
+می دونم احتیاج به یه فرشته ی نجات داری.
یه حس خوبی داشت،مغزم میگفت غرورتو زیر پا نزار و قلبم می گفت که بمون یه این میشه تکیه کرد.
انتخاب سختی بود ولی،قلبمو انتخاب کردم.خودمو تو بغلش فشردم و گریه کردم.بعد چشام گرم شد و به خواب رفتم.
ویو جونگ کوک
همینجوری گریه می کرد که....
دیدگاه ها (۲)

☆خوناشامی که عاشق شد☆#𝑃𝐴𝑅𝑇_2 ...

بچه ها عشق در قوانین اختلافو می زارم.برای اینکه دیر گذاشتم م...

خیلی اذیتم میکنه))))))

ببخشید برای نوشتن کلمه ی اشتباهیمنم می خام)))))

پارت

پارت

پارت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط