برایم نوشته بود «نترس! اینجا انقدر چیزای بدتر می‌بینی که

برایم نوشته بود «نترس! اینجا انقدر چیزای بدتر می‌بینی که همه این چیزای بد از یادت بره.» و من بعد از شنیدنِ این حرف، دوباره ترسیدم.

دیدگاه ها (۰)

اندر تن من جان و رگ و خون همه اوست •

این چیست که چون دلهره افتاده به جانمحالِ همـه خوب است، مـن ا...

این صدبار اگه شکستی عیبی نداره اصن یه جرقه شد بیاد بیاریم ا...

وجدانا من تنها یبار تو عمرم تولد گرفتم که تازه اونم‌ رفیقام ...

گل شقایق

دســت نوشتــه هــای عمــو هیــون قسمــت بیستــم سـی آگـوسـ...

کپشن بخون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط