My lovely neighbor part : 41

این که تو ماشین‌های برقی من از قصد ماشینم رو به ماشین تهیونگ میکوبوندم باعث میشد تا احساس راحتی بکنم و با هر تصادفی من از ته دل سرش داد میزدم
+ این برای این که گفتی فقط میخوای دوستم باشی
+ این برای این که اون ه**ر**زه ی کله قرمز رو آوردی به آپارتمانت
+ اینم برای این که امروز من رو بو**سیدی
هر تصادفی که باهاش میکردم احساس بهتری نسبت به قبلیش داشت
_ اصلا امکان نداره بدون این که سوار جاینت دیپر بشیم از اینجا بریم
+ من عمرا سوار ترن هوایی بشم
_ یالا چلسی من دستت رو میگیرم
این که من با توجه به همه چیز احساس میکردم که نمیتونم یه بار دیگه لمسش کنم حال بهم زن بود؟
+ واقعا نمیخوام
اون از حرکت وایساد و صورتش رو سمتم چرخوند
_ میشه بهت یه رازی رو بگم؟
+ اره
_ یکی از آخرین خاطره هایی که با پدرم دارم ترن سواری باهاشه ما یه هفته قبل از فوتش اومدیم اینجا و این یکی از دلایلی بود که میخواستم بیام اینجا من از اون موقع آمادگی لازم رو واسه‌ی برگشتن به اینجا نداشتم ولی احساس کردم که دیگه وقتشه برگشتن به این جا توی لیست کارایی که دوست داشتم انجام بدم بود ولی نمیخواستم تا تنهایی انجامش بدم میخواستم تا تو باهام باشی چون تو من رو آروم میکنی چلسی
اون به ترن هوایی بزرگ اشاره ای کرد و گفت :
_ از عهده‌ی این بر اومدن آخرین قدم امروزه من واقعا نمیخوام بدون این که تو کنارم باشی برم اون بالا پس ببین....شاید اون قدری که تو نیاز داری تا من دستات رو بگیرم منم بهش نیاز دارم
من چطور میتونستم بهش بگم نه؟
با بغض بهش گفتم :
+ باشه
اون با خوشحالی پرسید :
_ آره؟
+ آره بزن بریم تا نظرم عوض نشده
مثل بیشتر چیزهای زندگیم چیزی که اتفاق میفتاد خیلی بدتر از چیزی بود که پیش بینی کرده بودم من دست تهیونگ رو نگرفتم به جاش خودم رو با جفت دست‌هام سفت چسبیدم وقتی که برای اولین بار از سراشیبی بالا رفتیم و بعد پایین اومدیم هیجان و ترس وجودم رو فرا گرفته بود من خیلی شاد و هیجان زده بودم و از این که امتحانش کردم خیلی خوشحال بودم فکر میکنم که اون سواری مثل تهیونگ بود من میدونستم که بالاخره تموم میشه و با وجود این که هیچ فایده ای نداشت ولی من از این که همه چیز رو درباره اش بدونم لذت می بردم
وقتی که تموم شد یه کم سرگیجه داشتم
+ وااااو! این یکی واقعا خوش گذشت
_ مرسی که باهام اومدی
+ فکر کنم امروز ما به همدیگه از راه‌های متفاوتی کمک کردیم
اون یه تیکه مو رو از روی صورتم کنار زد
+ خورشید داره غروب میکنه من عاشق اینم که منظره ‌ی ساحل و غروبش رو ببینم
_ میخوای قبل از این که برگردیم خونه یه کم پیاده روی کنیم؟
راه رفتن همراه با تهیونگ توی ساحل دقیقا چیزی بود که میخواستم باهاش روزم رو تموم کنم
+ البته
ما یه کم پشمک خریدیم و به سمت ساحل راه افتادیم عصر خنکی بود تهیونگ ژاکتش رو در آورد و گذاشتش روی شونه های من باد موهام رو به صورتم و پشمک میزد و وقتی که اون کلاهش رو در آورد و گذاشتش روی سرم حسابی سورپرایز شدم
_ این احتمالا بتونه جلوی پخش شدنشون رو بگیره و میتونی بخوری
و من عاشق گرمایی بودم که از بافت روی سرم پخش میشد
+ مرسى
اون با موهاش که به خاطر کلاه رو سرش صاف شده بودن حتی جذاب تر شده بود و من جلوی خودم رو میگرفتم تا به جای اشعه های خورشید و منظره ی زیبا به اون نگاه نکنم
زیبایی اون اشعه ها باعث شد تا من احساساتی بشم فضا ساکت بود و فقط صدای برخورد موج ها می اومد با هر قدمی که بر میداشتم چیزهایی که امروز اتفاق افتادن شروع کردن به جولان دادن توی ذهنم تو یه نقطه من یهویی وایسادم و فقط به اشعه های خورشید تو منظره‌ی روبه روم خیره شدم
صداش از پشت سرم اومد :
_ اونو بگو، چلسی
من به سمتش برگشتم
+ چی رو بگم؟
_ من میتونم همه ی اون فکرهایی که تو این سر کوچولوی خوشگلت میچرخه رو احساس کنم من تو چند دقیقه ی قبل همه اش رو احساس میکردم تو نیاز داری تا اونو از رو سینه ات برداری و خودت رو سبک کنی پس انجامش بده...
+ چرا امروز من رو اون جوری بوسیدی؟
من بالاخره اینو گفتم
_ فکر میکردم که واضحه چرا بوسیدمت
+ میدونم که چرا اون کار رو کردی... ولی چرا یه جوری انجامش دادی که انگار...واقعيه؟
تنفسش سریع تر شده و سینه اش شروع کرد به بالا و پایین شدن اون تقلا می کرد و بعد زمزمه کرد :
_ اون واقعی بود
من گیج شدم
_ تمام قسمت‌های اون بو**سه واقعی بود ولی بازم نباید اتفاق میفتاد

سلام به عزیزان گلم امیدوارم که حالتون خوب باشه اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه خوشگلا
دیدگاه ها (۲)

My Vampire Mate Season 2 part : 84

My Vampire Mate Season 2 part : 83

My lovely neighbor part : 34

^فیک جونگکوک^(پارت۸۷)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط