ستاره کوچولوی شبام
🌟🌌∆{ستاره کوچولوی شبام}∆🌌🌟
Part⁸
دست آت رو گرفت و سوار ماشین شدن رفتن حلقه انتخاب کردم خریدن آت و و نه نامزد کردن الان دو ماه از نامزدیشون میگذره و وقت ازدواج رسیده است و ته ذوق عجیبی برای این ازدواج داشتن آن با ذوق که لباس عروس شو انتخاب کرده بود هر روز نگاهش میکرد ذوق میکرد
ته:آت عزیزم آخه چقدر دیگه میخوایی به این لباس عروس نکته کنی بپوشیش بزارش حداقل تا روز عروسی سالم بمونه
آت:ععع ته چرا اذیتم میکنی نزن تو ذوقم
ته:باشه عشقم هرچی تو بگی من که چیزی نگفتم
ته دوباره سرش کرد تو گوشیش
آت:تههههههه...داد
ته:عاااا...ترسیده...چی میگی دختر چه وضعیه چرا اینجوری صدام میکنی!؟
آت:چرا بهم توجه نمیکنی؟
ته:دختر خوشگلم ناراحت شدی اره؟؟
آت:همش به گوشیت اخمتی یدی انکار اون نامزدان
ته:ببخشید نفسم بغل میخوایی یا یه شیطونی گرم و نرم هوم؟؟
آت:ععع ته
ته:خب پس یه شیطونی میخوایی
آت:ته نه فداتب شم فردا عروسیه
ته:نچ به من چه
ته نیمه زد رو آن شروع کرد به بوسیدن لبای آت مک میزد کل دهنش و مزه میکرد صدای بوسه هاشون کل اتاق گرفته بود ته دستشو رو بدن است حرکت میداد آت تحریک میشد ناله از بین لباش خارج میشد ته لباسای آت رو همزمان با بوسیدمش درمیاورد سرکش کرد تو گردن آت مک میزد کیس مارک میزد گردن آت رو کبود میکرد هرجا که دوست داشت آت به تحمل تند تندلباسای ته رو درمیاورد آت دستش دور گردن ته حلقه کرد ته دوباره لباش کوبید رو لبای آت مک میزد رفت پایین تر سوتین آت رو درارودم سینه آن به دهن گرفت مک میزد با اون یکی بازی میکرد با اون یکی هم همین کارو کرد رفت پایین شکمش بوسید زبونش کشید روش پاهاش باز کرد زبونش کشید روی پوصی آت
آت:عاحححح کوک داری بی طاقتم میکنی
ته:این خوبه....بم خمار
مک میزد زبونش میکشید رو پوصی آت مک میزد زبونش واردش کرد
آت:عاحححححح کوک یااااا دارم خیس میشم...نفس نفس
ته:نیازت دارم بیب...بم خمار
آت:من بیشتر ددی...بم خمار
ته شلوارشو درآورد بدون مکث دیکش واردش کرد گذاشت عادت کنه
آت:عاححححح...داد جیغ
ته:بیشتر برام ناله کن بیب
ته شروع کرد به تلمبه زدن تند تند ات ناله های کل اتاق گرفته بود
که خون ریزی کرد
ته:باکرهگیت و گرفتم بیب
آت از لذت لبخندی زد ته خم شد روش لباش بوسید مک زد همونجوری ضربه میزد ناله های ات و ته کل اتاق گرفته بود که هردو باهم ارضا شدن ته کشید بیرون لبای آت رو بوسید مک زد
ته:قربونت برم تو همیشه دیوونم میکنی
آت:تو خیلی خوبی
ته لبای آت رو احاطه کرد و مک زد بعداز چند مین جداشد ات رو براید بغل کرد بردش تو حمام آب گرم باز کرد نشستم تو وان ته شکم ات رو ماساژ میداد
بعداز چند مین هردو حوله تنشون کردن رفتن بیرون آت ته رو نشوند رو پاف جلوی میز آرایش سشوار برداشت موهای ته رو خشکمیکرد بعداز ته آت نشست رو پاف ته موهای آن رو خشک کرد لباس خوابشون تنشون کردن رفتن رو تخت هردو رو تخت باهم تو بغل هم دیگه خوابشون برد...
برای ادامه لایک یادت نره
حمایت کن
ببخشید چند وقت نبودم
میخوام شروع کنم به نوشتن:)❤️😁
#فیک
#سناریو
#جونگکوک_ریو
#فرشته_بدون_بال
#تکپارتی
#چندپارتی
#ستاره_کوچولوی_شبام
#تهیونگ_ات
Part⁸
دست آت رو گرفت و سوار ماشین شدن رفتن حلقه انتخاب کردم خریدن آت و و نه نامزد کردن الان دو ماه از نامزدیشون میگذره و وقت ازدواج رسیده است و ته ذوق عجیبی برای این ازدواج داشتن آن با ذوق که لباس عروس شو انتخاب کرده بود هر روز نگاهش میکرد ذوق میکرد
ته:آت عزیزم آخه چقدر دیگه میخوایی به این لباس عروس نکته کنی بپوشیش بزارش حداقل تا روز عروسی سالم بمونه
آت:ععع ته چرا اذیتم میکنی نزن تو ذوقم
ته:باشه عشقم هرچی تو بگی من که چیزی نگفتم
ته دوباره سرش کرد تو گوشیش
آت:تههههههه...داد
ته:عاااا...ترسیده...چی میگی دختر چه وضعیه چرا اینجوری صدام میکنی!؟
آت:چرا بهم توجه نمیکنی؟
ته:دختر خوشگلم ناراحت شدی اره؟؟
آت:همش به گوشیت اخمتی یدی انکار اون نامزدان
ته:ببخشید نفسم بغل میخوایی یا یه شیطونی گرم و نرم هوم؟؟
آت:ععع ته
ته:خب پس یه شیطونی میخوایی
آت:ته نه فداتب شم فردا عروسیه
ته:نچ به من چه
ته نیمه زد رو آن شروع کرد به بوسیدن لبای آت مک میزد کل دهنش و مزه میکرد صدای بوسه هاشون کل اتاق گرفته بود ته دستشو رو بدن است حرکت میداد آت تحریک میشد ناله از بین لباش خارج میشد ته لباسای آت رو همزمان با بوسیدمش درمیاورد سرکش کرد تو گردن آت مک میزد کیس مارک میزد گردن آت رو کبود میکرد هرجا که دوست داشت آت به تحمل تند تندلباسای ته رو درمیاورد آت دستش دور گردن ته حلقه کرد ته دوباره لباش کوبید رو لبای آت مک میزد رفت پایین تر سوتین آت رو درارودم سینه آن به دهن گرفت مک میزد با اون یکی بازی میکرد با اون یکی هم همین کارو کرد رفت پایین شکمش بوسید زبونش کشید روش پاهاش باز کرد زبونش کشید روی پوصی آت
آت:عاحححح کوک داری بی طاقتم میکنی
ته:این خوبه....بم خمار
مک میزد زبونش میکشید رو پوصی آت مک میزد زبونش واردش کرد
آت:عاحححححح کوک یااااا دارم خیس میشم...نفس نفس
ته:نیازت دارم بیب...بم خمار
آت:من بیشتر ددی...بم خمار
ته شلوارشو درآورد بدون مکث دیکش واردش کرد گذاشت عادت کنه
آت:عاححححح...داد جیغ
ته:بیشتر برام ناله کن بیب
ته شروع کرد به تلمبه زدن تند تند ات ناله های کل اتاق گرفته بود
که خون ریزی کرد
ته:باکرهگیت و گرفتم بیب
آت از لذت لبخندی زد ته خم شد روش لباش بوسید مک زد همونجوری ضربه میزد ناله های ات و ته کل اتاق گرفته بود که هردو باهم ارضا شدن ته کشید بیرون لبای آت رو بوسید مک زد
ته:قربونت برم تو همیشه دیوونم میکنی
آت:تو خیلی خوبی
ته لبای آت رو احاطه کرد و مک زد بعداز چند مین جداشد ات رو براید بغل کرد بردش تو حمام آب گرم باز کرد نشستم تو وان ته شکم ات رو ماساژ میداد
بعداز چند مین هردو حوله تنشون کردن رفتن بیرون آت ته رو نشوند رو پاف جلوی میز آرایش سشوار برداشت موهای ته رو خشکمیکرد بعداز ته آت نشست رو پاف ته موهای آن رو خشک کرد لباس خوابشون تنشون کردن رفتن رو تخت هردو رو تخت باهم تو بغل هم دیگه خوابشون برد...
برای ادامه لایک یادت نره
حمایت کن
ببخشید چند وقت نبودم
میخوام شروع کنم به نوشتن:)❤️😁
#فیک
#سناریو
#جونگکوک_ریو
#فرشته_بدون_بال
#تکپارتی
#چندپارتی
#ستاره_کوچولوی_شبام
#تهیونگ_ات
- ۱.۲k
- ۰۷ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط