ستاره کوچولوی شبام
🌟🌌∆{ستاره کوچولوی شبام}∆🌌🌟
Part³
شاگرد نشست آت رانندگی میکرد بعداز 30 مین رسیدن رفتن تو خونه برای اولین بار باهم مث یه خواهر برادر واقعی رفتار میکردم اما تو دلاشون یه چیز ما گفته بود بگذریم شب بود بعداز کلی تمیز کاری خونه آت نشستن رو کاناپه آت فیلم گذاشت فیلم نگاه میکردم تقریبا وسطای فیلم بود که آون خوابش برد که ته تلویزیون خاموش کرد یه چیزی انداخت رو آت همونجا سرش و گذاشت رو تکیه گاه مبل اونم به یه یه خواب عمیق فرو رفت
صبح بود که آت زود از خواب بیدار شد نگاهش افتاد رو تهیونگ که سریع به خودش آمد
آت:هی دختر داری چه گوهی میخوری به چی زول زدی
آت بلند شد رفتم سرویس دندوناشو مسواک زدن دست و صورتشو شست
روتین پوستیشو انجام داد آمد بیرون که با صورت پف کرده خوابالو ته برخورد
آت: مریضی؟؟ازار داری؟یهو ظاهر میشه انگار جن زده شده
ته:آت خیلی ور ور میکنی ببند دهنتو برو اونور میخوام برم دست و صورتم بشورم
آت: برو اون تو دیگه بیرونم نیا
ته:بیا👍
آت:بیتربیت
ته رفت دستشویی بعداز دو دقیقه آمد بیرون تو اون دو دقیقه ات سریع صبحونه رو آماده کرده بود نشسته بود سر میز ته هم آمد سر میز نشست شروع کردن به خوردن بعداز چند مین صبحونشون تموم شد
آت:ته آماده شو بریم پیش مامان بابا
ته:هوم باش
رفتن جفتشون انادهش دن بعداز چندمین آت آمد بیرون سویچ و کیفشو گوشیشو برداشت
ته:من آمادهام بریم
آت:بریم
جفتشون سوار ماشین شدن به سمت خونه حرکت کردم 40 مین بعدش رسیدن خونه کلید انداختن تو در
وایییی فک میکنی با چی مواجه شدن
آت:خاک بر سرم این چیه
ته:وایسا ببینم اینجا چه خبره
آت:اه حالم به هم خورد...عوق روش کرد اونور
ته:آخه وسط خونه....
برای ادامه داستان به حمایتتون نیاز مندم گایز 🎀🌑
شب خوش:)💞🎀
#فیک
#سناریو
#جونگکوک_ریو
#فرشته_بدون_بال
#تکپارتی
#چندپارتی
#ستاره_کوچولوی_شبام
#تهیونگ_ات
پارت سه که نتونستم بزارمش الان گذاشتم دوستان
Part³
شاگرد نشست آت رانندگی میکرد بعداز 30 مین رسیدن رفتن تو خونه برای اولین بار باهم مث یه خواهر برادر واقعی رفتار میکردم اما تو دلاشون یه چیز ما گفته بود بگذریم شب بود بعداز کلی تمیز کاری خونه آت نشستن رو کاناپه آت فیلم گذاشت فیلم نگاه میکردم تقریبا وسطای فیلم بود که آون خوابش برد که ته تلویزیون خاموش کرد یه چیزی انداخت رو آت همونجا سرش و گذاشت رو تکیه گاه مبل اونم به یه یه خواب عمیق فرو رفت
صبح بود که آت زود از خواب بیدار شد نگاهش افتاد رو تهیونگ که سریع به خودش آمد
آت:هی دختر داری چه گوهی میخوری به چی زول زدی
آت بلند شد رفتم سرویس دندوناشو مسواک زدن دست و صورتشو شست
روتین پوستیشو انجام داد آمد بیرون که با صورت پف کرده خوابالو ته برخورد
آت: مریضی؟؟ازار داری؟یهو ظاهر میشه انگار جن زده شده
ته:آت خیلی ور ور میکنی ببند دهنتو برو اونور میخوام برم دست و صورتم بشورم
آت: برو اون تو دیگه بیرونم نیا
ته:بیا👍
آت:بیتربیت
ته رفت دستشویی بعداز دو دقیقه آمد بیرون تو اون دو دقیقه ات سریع صبحونه رو آماده کرده بود نشسته بود سر میز ته هم آمد سر میز نشست شروع کردن به خوردن بعداز چند مین صبحونشون تموم شد
آت:ته آماده شو بریم پیش مامان بابا
ته:هوم باش
رفتن جفتشون انادهش دن بعداز چندمین آت آمد بیرون سویچ و کیفشو گوشیشو برداشت
ته:من آمادهام بریم
آت:بریم
جفتشون سوار ماشین شدن به سمت خونه حرکت کردم 40 مین بعدش رسیدن خونه کلید انداختن تو در
وایییی فک میکنی با چی مواجه شدن
آت:خاک بر سرم این چیه
ته:وایسا ببینم اینجا چه خبره
آت:اه حالم به هم خورد...عوق روش کرد اونور
ته:آخه وسط خونه....
برای ادامه داستان به حمایتتون نیاز مندم گایز 🎀🌑
شب خوش:)💞🎀
#فیک
#سناریو
#جونگکوک_ریو
#فرشته_بدون_بال
#تکپارتی
#چندپارتی
#ستاره_کوچولوی_شبام
#تهیونگ_ات
پارت سه که نتونستم بزارمش الان گذاشتم دوستان
- ۴۷۶
- ۱۷ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط