عزیزکرده‌ی‌من،حتی از نوشتن هم خسته شده‌ام،آنقدر خسته که ت

عزیزکرده‌ی‌من،حتی از نوشتن هم خسته شده‌ام،آنقدر خسته که تمام کلمه های عاشقانه ‌ای که آرزویم گفتنشان به تو بود در ذهنم مرده‌اند،پروانه‌هایِ آبیِ توی قلبم دیگر نای بال زدن ندارند و پلک‌هایم آنقدر سنگینند که حتی دیگر نمی‌توانم خیره به چشمانت بمیرم!

                             ژِنـرال کیم
دیدگاه ها (۰)

ای کاش تو را ندیده بودم.ای کاش هرگز تیله های مشکی رنگت را در...

عطر تنت،آغوشت،لب‌هایت،چشم‌های براقت،نگاه پر از عشقت،دست های ...

اوه نجاتم بدید

+تو هیچ وقت دوستم نداشتی هیچوقت نداری.._بس کن جونگکوک . . . ...

ویو جیمیندستام می‌لرزید و کنار تختِ لیزا خشکم زده بود. نفسش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط