‏از تو،

‏از تو،
چنان رنجی به من رسیده که هرگز
انتظارش را از هیچ جنبنده‌ای نداشتم...
تنها چیزی که می دانم این است
که تنِ من مملو از زخم است و هنوز
روی پاهای خودم ایستاده‌ ام...
دیدگاه ها (۴)

تو هنوز در زیباترین اتاقِ قلب منیتمام روز اگر از هم رنجیده و...

کارِ من این استکه آواره‌ی سایه‌ات شومسایه‌ای که سایه‌ی من اس...

کاش می‌شد قصه‌هایشان را نوشت؛ آخرین لبخند، آخرین امید و از ه...

ماه صفر‌ تمام‌ می‌شود ...پیراهن‌ مشکی‌ عزای‌ تو‌ را‌ کنار می...

شب‌ها که دلتنگی‌ام به اوج می‌رسد، سرم را رو به آسمان می‌گیرم...

گاهی آدم‌ به خاطر عبور از مرحله‌ای چنان درد می‌کشد و تغییر م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط