از تو

‏از تو،
چنان رنجی به من رسیده که هرگز
انتظارش را از هیچ جنبنده‌ای نداشتم...
تنها چیزی که می دانم این است
که تنِ من مملو از زخم است و هنوز
روی پاهای خودم ایستاده‌ ام...
دیدگاه ها (۴)

تو هنوز در زیباترین اتاقِ قلب منیتمام روز اگر از هم رنجیده و...

کارِ من این استکه آواره‌ی سایه‌ات شومسایه‌ای که سایه‌ی من اس...

کاش می‌شد قصه‌هایشان را نوشت؛ آخرین لبخند، آخرین امید و از ه...

وَلی این را می‌دانم که تن ِ مَن پُر از زخم است اما هنوز روی ...

نمی دانم کجا هستی ونک، تجریش،آزادیولی بی پرده می گویم که از ...

می خوانمت تو را و نگاهت همی کنممی بینم این تو را و ببینم تو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط