really love

really love
part⁵⁵

و اومدم پیش بقیه روی مبل..سوزش بدی در قسمت پهلوم احساس می‌کردم.. به گفته ی دکتر باید اون قرص هارو میخوردم..از پارچه روی میز لیوانم رو پر کردم و قرصم رو از جونگکوک گرفتم
قرص رو همراه با اب خوردم،طولی نکشید که دردش خوب شد! درمورد مصاحبه با جیمی و عوض کردن هتل حرف زدیم
قرار شد بریم به یه هتل خوب که اتفاقا نزدیک استیج پسرهاست..یه شبه کارهاش رو درست کردیم و قرار شد وسایل رو فردا صبح ببریم‌..همه نگران بودن که مبادا دوباره این اتفاق بی‌افته
از اونجایی که من لباس زیادی برنداشته بودم،میخواستم برم خرید ولی به نظرتون اقای جئون میذاره؟معلومه که نه! خب شب بود ولی دلیل نمیشه نزاره برم:

-جونگکوک بزارم برم دیگه تروخدااااا
+خطرناکه لیلی
-خب با خودت چی؟
+فردا صبح بعد از رفتن به هتل
-باشهههه اوفففف

بالاخره بعد از نیم ساعت قبول کرد..هنوز باورم نمیشه که ازدواج کردیم،و حتی اینکه کمپانیمون اجازه داده
و قرار شد فردا شب مصاحبه برگزار بشه
رفتم روی تختم..گوشیو برداشتم و با چیزی که دیدم شوکه شدم..سریع جونگکوک رو صدا زدم تا اون هم این متن رو بخونه:
"اون کسی که بهم چاقو زده بود،پیدا شد..در اصل یه روانیِ سادیسمی بوده و چندتا قتل انجام داده..اون پسر صاحب هتله! و البته که دستگیر شده"

به جونگکوک نگاه کردم..لبخندی زد،شاید از خوشحالی جمله ی آخر
+پس اینطوری بوده!میخوای به بچه ها بگیم؟
-بزار برای فردا..حتما خسته‌ان
+هوم باشه کوچولو

و گونه‌امو بوسید..لبخندی زدم..روی تخت خوابیدم
همینطوری که روی تخت نشسته بود سرمو نوازش میکرد..بعد ۱۰مین خودشم کنارم خوابید و منو بغل کرد..کمی بعد به خواب رفتم

چشمام رو باز کردم..جونگکوک داشت نگاهم میکرد

+بالاخره بیدار شدی پرنسس کوچولو؟
-اوهوم مگه چیه؟
+انقدر بوست کردم تا بیدار شدی(پوزخند)
-چییییییییی؟
از خجالت سرمو بردم زیر پتو..مطمئنم الان شبیه گوجه شدم..قهقهه ی کوتاهی کرد و رفت بیرون..لباسمو عوض کردم تا بریم هتل دیگه
روی تخت نشستم که همون موقع جونگکوک اومد
توی چشمای تیله‌ایش نگاه کردم که گفت:
+اماده‌ای؟راستی میخوای هرروز اینجوری بیدارت کنم؟(خنده)
با خجالت سرمو پایین انداختم
-بدم نمیاد(اروم)
خندید..یهو اومد سمت و با یه دست مثل بچه کوچولو ها بلندم کرد
-هعییی بزارم پایین

همون جوری رفتیم پایین و...

--------------------------------
ادمه دارد...
دیدگاه ها (۱۱)

really love part⁵⁶و لب در منو گذاشت پایین..یه مشت زدم به کمر...

really love part⁵⁷لپمو کشید..لباسو در اورد و بعد از حساب کرد...

really love part⁵⁴راه میرفتم..دیگه خسته شدم..خودمو رو روی تخ...

really love part⁵³خیلی باحال بودبعد از خوردن شام،تهیونگ و رز...

really love part⁴⁵کوک رو پیاده کردم و خودم رفتم خونه‌..زیاد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط