Amityville Horror House

30:Amityville Horror House
خانه‌ی ترسناک امیتویل
بعد از اینکه کمی غذا خوردیم با لیلی
وارد جنگل شدم و متوجه شدم مسیر قبرستان کوچک را در پیش گرفته‌ام. پشت سرش رفتم... یهو برگشت و به من خیره شد: «خوب... می‌خواهی از کجا بدانی؟» کمی فکر کردم و گفتم: «واقعاً نمی‌دانم. می‌خواهم از اول داستان نورا را بشنوم.» انگار لیلی با آوردن نام نورا چیزی در ذهنش شکل گرفت که باعث شد لبخندی غمگین بزند و بگوید: «داستان نورا... فکر کنم بیشتر داستانش را فهمیده‌ای... ولی می‌دانی آن گردنبندی که تو گردنت است چرا همراه دفترچه بوده؟» حدس‌هایی می‌زدم و فکر کنم گردنبند هم نفرین شده است. دستم رویش رفت و آن را لمس کردم... «مال نورا است؟» لیلی لبخندی سرد زد: «می‌شود گفت آره و نه... آن گردنبند خیلی گران و با ارزشمند است. آن را جک با دست‌های خودش برایش ساخت و تمام تزئیناتش را خودش انجام داد... ولی الان ازش متنفر است. برای اینکه وقتی نورا مرد، این گردنبند با او بود...» با گفتن این حرف تمام بدنم لرزید: «چطور مرد؟»

«هیچکس نمی‌داند این خانه چرا اینجوری نفرین شده و چرا اینقدر موجود شیطانی توش جمع شده. گاهی می‌گویند... به خاطر اینکه یک دروازه است بین دو دنیا... ولی بیشتر شر اینجا زندگی می‌کند... قبلاً یک قاتل هم تو این خونه زندگی می‌کرد. آن خانواده خودش را کشت. وقتی ازش پرسیدند چرا این کارو کردی؟ گفت: یک روح شیطانی منو مجبور کرد. کسی باورش نکرد، ولی واقعاً هم همین است. نورا هم توسط... خواهرش کشته شد. او روح پاکی داشت و این باعث می‌شد که شیاطین بیشتر سمتش جذب شوند و آزارش بدهند.»
روی یکی از سنگ های کنارم میشینم و چشمانم گیجی میروند و جنگ درو سرم میچرخد..:«آه..همین مونده بود...» پس اگه من نورا ام..منم قراره کشته بشم؟لیلی به حرف هایش ادامه میدهد:«یک چیزی توی خونه بود که معامله میکرد..مثلا میتونستی یه حشره بندازی توش بهت یک چیزی میداد به اندازه جونی که بهش میدادی کاری که برات انجام میداد بیشتر بود... و جک که متوجه این شده بود..خودشو داخلش انداخت تا زنده بشی...و حالا اون خونه دوباره تو رو اینجا آورده! و این داره بیشتر از هر چیزی او نرو عصبی میکنه وقتی اومدی باورش نمیشد فکر میکرد بیخودی جونشو از دست داده وفقط مثل یه روح شاهد مرگ هاست وقتی وارد خونه شدی فهمید.. و دید خونه از همون اول برات نقشه کشیده جلوت ظاهر شد و بهت هشدار داد کارش همینه خیلی براش درد داشت» بعد از تموم شدن حرف هاش سکوتی سنگین هوا را پر میکند:«میشه تا قبرستون تنها برم؟»لیلی دهانش را برای مخالفت باز میکند که من اضافه میکنم:«لطفا» بهش نیاز دارم می تنها باشم..«باشه ولی تا قبل طلوع برگرد...سمت غروب جک رو میفرستم دنبالت»


🎧━━━━━━●───────
⇆ㅤ◁ㅤㅤ❚❚ㅤㅤ▷ㅤ↻️
‌‌ ♡ ㅤ ❍ㅤ ⎙ㅤ ⌲
ˡᶦᵏᵉ ᶜᵒᵐᵐᵉⁿᵗ ˢᵃᵛᵉ ˢʰᵃʳᵉ
ᴸⁱᶠᵉ•ــــﮩﮩـــ٨ـﮩـ۸ـﮩـــ٨ﮩ٨ﮩﮩــــــ•ᴰᵉᵃᵗʰ
⠀*        .                ✦   *
     ⠀    ⠀  ,
● ִ ۫ ˑ   ⠀⠀⠀⠀⠀.          ⠀⠀⠀✦ ⠀ ⠀              ⠀⠀⠀⠀⠀* ⠀⠀⠀.          . ⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀✦⠀⠀⠀ ⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀

‌‌ ‌ ‌ ‌‌● ִ ۫ ˑ   ⠀⠀⠀⠀⠀.          ⠀⠀⠀✦ ⠀ ⠀              ⠀⠀⠀⠀⠀*        .                  ⠀⠀⠀✦ ⠀ ⠀              ⠀⠀⠀⠀⠀*        .                ✦   *
     ⠀    ⠀  ,
● ִ ۫ ˑ   ⠀⠀⠀⠀⠀.   ɴᴇᴡ ᴘᴏꜱᴛ
ʏᴏᴜ ʜɪᴛ ᴍᴇ ꜱᴏ ʜᴇʏ ʜᴇʏ, ꜱᴏ ʜᴇʏ ɪ'ᴍ ᴏᴋᴀʏ ʙᴜᴛ ɪ'ᴍ ꜱᴛɪʟʟ ʜᴀᴠɪɴɢ ᴀ ᴘʀᴏʙʟᴇᴍ
#مود#حق#اقیانوس_میدزی#ایتزی#فوریو#وایرال#سرگرمی#طنز#یجی#لیا#ریوجلور#ویسگون#لیسا#رزی#جیسو
#BTS #army #bangtan #namjoon #Jin #Suga #Jhope #Jimin #tahyung #Jungkook 𝆤 𝆤𝆤𝆤 𝆤𝆤𝆤 𝆤 𝆤𝆤𝆤𝆤 𝆤𝆤 𝆤𝆤 𝆤 #Video #clip #Music #Factor #Walipier #Profile︶ ֢ ⏝ ֢ ︶ ୨୧ ︶ ֢ ⏝ ֢
دیدگاه ها (۵)

Whispering of death:0«نجوای مرگ» روایت ذهن آشفته‌ی کیم تهیون...

ᴘᴀʀᴛ41

29:Amityville Horror Houseخانه‌ی ترسناک امیتویلاز چی اینقدر ...

𝓹𝓪𝓻𝓽5

୨୧˙___دے 𔘓 ꩌ𝅥݀ ۪۪۫𔘓ִ݁___˙୨୧ 🎧━━━━━━●─────── ⇆ㅤ◁ㅤㅤ❚❚ㅤㅤ▷ㅤ↻️ ‌‌...

محـ؋ـل هواںٰٰٖٖڪަ

୨୧˙___دے 𔘓 ꩌ𝅥݀ ۪۪۫𔘓ִ݁___˙୨୧ 🎧━━━━━━●─────── ⇆ㅤ◁ㅤㅤ❚❚ㅤㅤ▷ㅤ↻️ ‌‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط