ای کاش کسی میفهمید

ای کاش کسی میفهمید
ای کاش کسی سعی میکرد تا کِه درک کند
کمی تلاش هم کافی‌ست برایِ دیدن اشک‌هایی در پشتِ پلک‌هایِ بسته‌ام پنهان کرده‌ام..
به هنگامی که نفسم را پس میفِرستَم ، درد نیز به همراه‌هَش گوش‌ را نوازش میکند . در نوشته هایَم درد برای چشم‌ها دست تکان میدهد . بوم هایم نیز درد را به تصویر میکشند ؛ در باقیِ صفحاتِ زندگی‌ام نیز درد اولین چیزی‌ست که میتوان تماشا کرد
با این حال . کسی کوچک تلاشی برایِ فهمیدنش نمیکند . انتظاری هم ندارم در هر حال ، شاید دردهایِ خودشان چشم‌هایِشان را کور کرده . شاید داستان زندگی آنقدر برایِ انها خسته‌کننده بوده که دیگر توانی از بهر تلاش برای دیگران ندارند ..
دیدگاه ها (۰)

( ادیت اوردم تازه خوشگل خوشمزه :)عشق تنها چیزیست که یا تماما...

دست من بر قلم و دست تو در دست او چفت شده...

( حال کنید چطوری پای هر سلیقه‌ای وایمیستم )در هنگام طلوع آفت...

ترجیح میدهم کودک شوَم و درهنگام دَویدَن زمین بخورم تا کِه زا...

در گوشۀ سلول نشسته‌ام و ناگزیر، برای تو می‌نویسم. اری ناگزیر...

خاطرت خیلی عزیز است دیوانه جان🌸💞🌸و من برای دوست داشتنت مگر م...

( عشق اغیشته به خون )پارت ۲۲۲میون‌شی دست جان را رها نکرد و ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط