Custom bride part : 5

و چه حسی داره اگه خانواده ای برای خودم نداشته باشم وقتی روی اسبم سوار شدم و به سمت غرب زمین میرفتم این افکار رو از خودم دور کردم در امتداد مسیر حصارها می رفتم و دوباره بررسیشون میکردم که جاییشون نشکسته باشه چیزی که در مورد این زمین زیاده اینه که تو خیلی تنها هستی و من مطمئن نیستم که در حال حاضر بخوام با افکارم تنها باشم
امروز بیش از حد به این موضوع فکر کرده بودم که کلارا رو پس فرستادم و معنیش چیه جهنم من باید همین الان به خودم بیام اما دیر شده بود و باید به آشپز یا چیزی برای سیر کردن بقیه پیدا کنم ما به نوبت آشپزی رو انجام میدادیم و امشب نوبت ارل بود اون بهترین سرکارگریه که من دارم اما لعنتی این مرد نمیتونه آشپزی کنه
به سمت اسطبل رفتم چند نفر رو دیدم که اسب‌ها رو برای شب میخوابوندن و بهشون کمک کردم ما یونجه جدید داخل اسطبل چیدیم و براشون غذا گذاشتیم و انبار رو بستیم
ساعت تقریباً شش بود و از اونجایی که همه از ساعت چهار صبح بیدار بودن روز طولانی میگذره روز کاری معمولی در یک مزرعه خسته کننده است اما اینکه از سپیده دم درگیر درست کردن یک حصار شکسته باشی و گروه بزرگی از کارگران خسته و گرسنه رو دستت داشته باشی مسئله ی دیگه ست تنها کاری که میتونم بکنم اینه که دعا کنم ارل امشب یه غذای نیمه آماده درست کرده باشه
تراویس یکی از مزرعه داران در حالی که نزدیک عمارت بزرگ میشدیم کنارم گفت : لعنتی چه بوی خوبی داره
دماغم رو بالا گرفتم و نفس کشیدم شکمم قار و قور می کرد
_ مم اره شاید ارل بالاخره چیزی درست کرده که ما مجبور نیستیم بزور قورتش بدیم
بچه ها خندیدن و ما به سمت آبنمای بزرگ کنار خانه رفتیم و برای شام خودمون رو شستیم یکی از سینک‌های بزرگ قدیمی مزرعه ست که با یه دستگیره آب رو پمپ میکنی و بیرون میریزه چند نفر از ما ایستادیم و من باندانام رو شستم و ازش برای شستن صورت و گردنم استفاده کردم بعد خاک رو از روی چکمه هام پاک کردم و داخل خانه رفتم این همون روالیه که من از کودکی انجام میدادم و همه بچه ها رو مجبور می کردم این کار رو بکنند
مادرم همیشه ما رو مجبور میکرد قبل از اینکه برای غذا وارد بشیم چکمه هامون رو بشوریم و تمیز کنیم و این عادتیه که من نمیتونم ترکش کنم با وجود اینکه چیز خاصی نیست و فقط خودمونیم باز هم وقتی برای غذا خوردن دور میز مینشستیم اونها رو مجبور می کردم مثل افراد متمدن رفتار کنند
وقتی از در گذشتم به سمت اتاق غذاخوری رفتم و نیمه راه متوقف شدم میز چیده شده و بیشتر بچه ها نشسته بودن تعدادی از اونها پشت سر من دنبالم میومدن
حدس می زنم که ارل واقعاً امشب ترکونده بیشتر اوقات صف میگرفتیم و بشقاب هامون رو با غذا پر میکردیم و می‌نشستیم معمولاً غذامون مثل یک وعده غذایی واقعی سرو نمیشد و تلاش کوچکش باعث شد لبخند بزنم وقتی به پایین میز نگاه کردم و سینی های همبرگر رو دیدم که کنارش سیب زمینی سرخ شده خانگی داخل کاسه های بزرگ قرار داره شکمم دوباره غرید این یک غذای ساده است اما دلچسبه و بوی شگفت انگیزی داره همه بچه ها نشستن و من به سمت آشپزخانه رفتم تا از ارل برای شام عالی امشب تشکر کنم
از در که گذشتم دیدم که وسط آشپزخانه ایستاده و بهش لبخند زدم
_ تلاش خوبی کردی امشب بوی خوبی میده و بچه ها آماده‌ان که ظرفا رو سوراخ کنن
به پیشخوان نگاه کردم و دیدم که پنج کیک پای روش قرار داره و در حال خنک شدن هستن شوکه شده بودم و نمیتونستم آخرین باری که پای خانگی خوردم رو به یاد بیارم و میدونم که ارل اون رو درست نکرده
پرسیدم : _ اونها رو از از کجا آوردی؟
و وارد آشپزخانه شدم
+ من
صدای ملایمی زنانه ای از کنارم شنیدم و به اون طرف نگاه کردم تا زنی زیبا رو با موهای فر و حلقه های طلایی ببینم که داخل انباری ایستاده خیلی جثه ی ریزی داشت شاید پنج فوت قدش بود و گونه های گلگون و چشمای آبی درشتی داشت اون خوشگله و همونطور که چشمام به سمت پایین میرفت دیدم که یکی از پیشبندهای قدیمی مادرم رو پوشیده خیلی عالی به نظر میرسید و من بلافاصله میخواستم به سمتش برم و اون رو در آغوشم بگیرم اما قبل از اینکه بتونم چیزی یا کاری انجام بدم بگم یا ارل گفت :
× این خانم کلارا استیونزه میدونی، عروس سفارشیت
ارل از کنار من به سمت انباری رفت ایستاد و به کلارا نگاه می‌کرد

سلام به عزیزان گلم اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه خوشگلا
دیدگاه ها (۵)

Custom bride part : 4

Custom bride part : 3

چندپارتی وقتی تو مافیایی و اونا رو می دزدی:)پارت4ویو اتامروز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط