یک شب بالاخره میفهمی در شوق برای تکرار آن ملاقات خوب تنه

یک شب بالاخره می‌فهمی در شوق برای تکرار آن ملاقات خوب تنهایی. می‌فهمی فقط تویی که ساده و منتظر بوده‌ای و روزها و شب‌ها را فقط با خیال گذرانده‌ای.
می‌فهمی و موهایت سفید می‌شوند و آن لبخند عجیب و گرمت سرد و معمولی می‌شود.
بله شب بدی خواهدبود، اما امیدوارم زود تجربه‌اش کنی، قبل از این که تمام عمرت را دور ریخته باشی...
دیدگاه ها (۴)

اما بهترین کار بعد از دل کندن ها و نماندن ها،لغزیدن دست به س...

شب بخیر آدم بی‌آزار که هرکی رد شد دلش خواست صبرت رو آزمایش ک...

جنگجو نبودم اما جنگیدن را خوب یاد گرفتم!در هیچ‌ میدانِ جنگی ...

کاش یک شب هم بخوابیم و صبح که بیدار شدیم باران باریده باشد ه...

چپتر ۱۰ _ سقوط سایهسال ها از روزی که باربارا دوباره به دنیا ...

P²⁴ا.ت از بازرسی ها رد شد،کارت پروازشو گرفت و بالاخره به لون...

در گوشۀ سلول نشسته‌ام و ناگزیر، برای تو می‌نویسم. اری ناگزیر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط