یک شب بالاخره میفهمی در شوق برای تکرار آن ملاقات خوب تنه

یک شب بالاخره می‌فهمی در شوق برای تکرار آن ملاقات خوب تنهایی. می‌فهمی فقط تویی که ساده و منتظر بوده‌ای و روزها و شب‌ها را فقط با خیال گذرانده‌ای.
می‌فهمی و موهایت سفید می‌شوند و آن لبخند عجیب و گرمت سرد و معمولی می‌شود.
بله شب بدی خواهدبود، اما امیدوارم زود تجربه‌اش کنی، قبل از این که تمام عمرت را دور ریخته باشی...
دیدگاه ها (۴)

اما بهترین کار بعد از دل کندن ها و نماندن ها،لغزیدن دست به س...

شب بخیر آدم بی‌آزار که هرکی رد شد دلش خواست صبرت رو آزمایش ک...

جنگجو نبودم اما جنگیدن را خوب یاد گرفتم!در هیچ‌ میدانِ جنگی ...

کاش یک شب هم بخوابیم و صبح که بیدار شدیم باران باریده باشد ه...

part 15 :ویو مایک :جنا پرید رو تخت و خوابش برد خیلی زود........

پارت سوم( لطفا اگه خوشتون اومد بهم بگید حتی اگه ایراد باشه آدم انتقاد پذیریم خب دیگه در حرفی نکنم بریم سراغ داستان)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط