دو هفته بعد

𝒑𝒂𝒓𝒕:8
دو هفته بعد
ویو ا/ت
داشتم دنس تمرین میکردم که یهو سرم گیج رفت و چشمام سیاهی رفت و دیگه چیزی نفهمیدم
ساعتی بعد
وقتی چشمامو باز کردم توی بیمارستان بودم و همه‌ی اعضا هم بالا سرم بودن
سوجین: ا/ت خوبی ،دختر چقدر باید بهت بگیم به خودت فشار نیار هان
ا/ت: من خوبم نیاز نیست نگران باشید به پرستار بگید بیاد این سرمو از دستم دربیاره دوماه دیگه مراسم ایدلا هست باید تمرین کنم
رزی: ا/تتتتتت بستههه خستم کردی رفتارات عجیبن داری خیلی به خودت سخت میگیری (با گریه) نمی تونم انقدر عذاب کشیدنتو ببینم همه‌ی اینا به خاطر اینه که تو عاشق شدی وگرنه اصلا اینطوری نبودی تو
ا/ت:رزی من عا‌..
رزی: نمی خوادد بهونه بیاری که عاشقش نیستی از رفتارات واضحه (دستشو میگیره) من رفیق صمیمیتم نه من همه‌ی اعضا ما تورو دوست داریم تو برای ما بهترین لیدری ما عاشق توییم هرجور باشی دوستداریم نه من بلکه طرفدارامونم هرجوری باشی دوستداریم پس خواهشاً به خودت سخت نگیر
میا: راست میگه
سوجین: منم موافقم
ا/ت: یهو گریم گرفت ،هق ،هق بیایین بغلم کوچولوهای من کلی. بغلشون کردم هر چهار تامون گریمون گرفته بود
ا/ت: منم شماها رو دوست دارم.


سه ماه بعد،
ساعت دو نیمه‌شب — زندان مرکزی سئول.

صدای آژیرها، چراغ‌های قرمز اضطراری، سربازهایی که توی راهروها می‌دویدن.

در گزارش صبح بعد، فقط یه خط بود:

«در ساعت ۰۲:۴۶ بامداد، زندانی محکوم به حبس ابد، کیم تهیونگ، از زندان مرکزی با همکاری شبکه‌ی بیرونی فرار کرد. وضعیت نامعلوم.»

و هیچ‌کس نمی‌دونست اون شب از کجا تونست اون برنامه‌ی دقیق رو اجرا کنه — ولی یه چیز واضح بود:

فرار کرده بود، و تازه شروع داستانش بود.

ادامه دارد...
فالو_______ لایک_________ کامنت (عالیو بی نظیر نباشه لطفاً چیزی که باش انرژی بگیرم 🎀)
یادتون نره.
دیدگاه ها (۰)

𝒑𝒂𝒓𝒕:9 ویو ا/ت صبح روز مراسم ایدلا ساعت۵ (توی خوابگاهشون)خ...

𝒑𝒂𝒓𝒕:10 ا/ت: تو تهیونگیی ولی چجوری مگه زندان نبودی ته: بودم ...

𝒑𝒂𝒓𝒕:7قاضی: برای بار دومم میگم متهم سر جات وایسا»وکیل خم شد ...

𝒑𝒂𝒓𝒕:6رزی: عاشقششش شدییییی ا/ت: چی نبابا سوجین : با این حرفت...

𝒑𝒂𝒓𝒕:5ا/ت: کنسرت تموم شد خواستم برم خونه که اعضا بزور بردنم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط