Lie part : 10

Wave Jungkook
بعد از کلی دور زدن با بچه ها جسی رو بردم در خونه
جسی : کوک دلم برات تنگ میشه نمیشه بیام خونه تو
جونگ کوک : نه جسی امروز حوصله ندارم
جسی : اما من دلم نمیخواد برم خونه
و دستش رو روی شونه ام گذاشت
جونگ کوک : گفتم حوصله ندارم نمیفهمی
و دستشو پس زدم جسی : باشه
و صورتش رو برگردوند و رفت پام رو گذاشتم رو گاز و رفتم
جونگ کوک : هرزه
در شرکت پیاده شدم و سوییچ و پرت کردم دست پسری که
اونجا بود تا ماشین رو پارک کنه با ورودم باز اون منشی بابام
شروع کرد به عشوه اومدن برای من
جونگ کوک : بابام تو اتاقشه ؟
% بله آقای جئون
در رو باز کردم و رفتم تو
جونگکوک : سلام
بابا : سلام چطوری کوک؟
رو مبل نشستم جونگکوک : خوبم
بابا : چیزی شده
جونگکوک : نه مگه باید چیزی میشد
بابا : همم نه آخه گفتم بی خبر اومدی
┈─┈──┈𔘓┈──┈─┈
Vivio Yuri
چشمام رو باز کردم و دستم رو روی گردنم و گذاشتم اه خشک
شدم ساعت چنده؟ گوشیم رو روشن کردم وای خدا ساعت
هشت من چرا اینقدر خوابیدم تا گوشیم رو گذاشتم کنار زنگ
خورد گوشیم رو برداشتم یونهی بود
یوری : بله؟
یونهی : تو سلام بلد نیستی نه؟
یوری : نه کارت رو بگو
یونهی : شب میای بریم بیرون؟
یوری : همم نمیدونم کجا میریم
یونهی : میریم یه دوری میزنیم

های گایز اینم از پارت جدید لایک و کامت بزارید فالو کنید حمایت یادتون نره
دیدگاه ها (۴)

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁷ویو: اتچند دقیقه بعد، درِ اتاق ب...

پارت ۳۷

پارت هشتسوهو: چ...چیکوک:شو..شوخی کردم باباسوهو رفت کوک هم رف...

the first lie

پارت دو یوری: مامان دلم برات تنگ میشه خداحافظ لیا: خداحافظ م...

ارباب خشن من ۲۰

شب تولدم فصل 3پارت 10ات: باشه 10مین بعد جونگ کوک: ات پاشو بر...

پارت ۲ویو جونگ کوک:از خواب بیدار شدم و رفتم یه دوش ده مینی گ...

پارت ۲۴

وقتی تولدت بودو..

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط