آنارسیدم دم در خونه که یکی دستمو گرفت دیدم جونگ کوکه
آنا:رسیدم دم در خونه که یکی دستمو گرفت دیدم جونگ کوکه
جونگ کوک:از مدرسه تا خونشون دنبالش کردم
میخواستم شمارشو بگیرم دستشو گرفتم و گفتم شمارت رو بده
آنا:نمیخوام
جونگ کوک: گفتم زود باش(با داد)
آنا:منم گفتم نمیخوام(با بغض)
جونگ کوک :وقتی دیدم بغضش گرفت ناراحت شدم باید جبرانش میکردم پس گفتم ببخشید پرنسس کوچولو تو شمارت رو بنویس دیگه کاری باهات ندارم قول میدم
آنا: باشه ولی سر قولت بمونی
جونگ کوک:اوکی
آنا:وقتی شمارمو بهش دادم سریع رفت منم سریع رفتم داخل خونه مامانم سر کار بود
پس خودم باید برای خودم یه چیزی درست میکردم پس یه نودل برداشتم و درستش کردم داشتم نودل میخورم که گوشیم زنگ خود ناشناس بودجواب دادم که ....
جونگ کوک:از مدرسه تا خونشون دنبالش کردم
میخواستم شمارشو بگیرم دستشو گرفتم و گفتم شمارت رو بده
آنا:نمیخوام
جونگ کوک: گفتم زود باش(با داد)
آنا:منم گفتم نمیخوام(با بغض)
جونگ کوک :وقتی دیدم بغضش گرفت ناراحت شدم باید جبرانش میکردم پس گفتم ببخشید پرنسس کوچولو تو شمارت رو بنویس دیگه کاری باهات ندارم قول میدم
آنا: باشه ولی سر قولت بمونی
جونگ کوک:اوکی
آنا:وقتی شمارمو بهش دادم سریع رفت منم سریع رفتم داخل خونه مامانم سر کار بود
پس خودم باید برای خودم یه چیزی درست میکردم پس یه نودل برداشتم و درستش کردم داشتم نودل میخورم که گوشیم زنگ خود ناشناس بودجواب دادم که ....
- ۷.۶k
- ۱۴ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط