آنارسیدم دم در خونه که یکی دستمو گرفت دیدم جونگ کوکه

آنا:رسیدم دم در خونه که یکی دستمو گرفت دیدم جونگ کوکه

جونگ کوک:از مدرسه تا خونشون دنبالش کردم
میخواستم شمارشو بگیرم دستشو گرفتم و گفتم شمارت رو بده

آنا:نمیخوام

جونگ کوک: گفتم زود باش(با داد)

آنا:منم گفتم نمیخوام(با بغض)

جونگ کوک :وقتی دیدم بغضش گرفت ناراحت شدم‌ باید جبرانش میکردم پس گفتم ببخشید پرنسس کوچولو تو شمارت رو بنویس دیگه کاری باهات ندارم قول میدم

آنا: باشه ولی سر قولت بمونی

جونگ کوک:اوکی

آنا:وقتی شمارمو بهش دادم سریع رفت منم سریع رفتم داخل خونه مامانم سر کار بود
پس خودم باید برای خودم یه چیزی درست میکردم پس یه نودل برداشتم و درستش کردم داشتم نودل میخورم که گوشیم زنگ خود ناشناس بودجواب دادم که ....‌
دیدگاه ها (۵)

ادیتم از رزی🩰🎀🧁💞چطوره شده؟ ¿

ادیت بنده خودم میدونم ریدم به روم نیارید.

part 12عشق پنهان 《ویو جونگ کوک》 از اتاقم اومدم بیرون از پله ...

پرنسس کوچولو پارت ۲ویو لیسا:دیشب جنی بهم گفت که به یک مهمونی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط