نام فیک مافیا جذاب من

نام فیک: مافیا جذاب من

نام فیک: مافیا جذاب من
Chapter: 1
Part: 4
_بهتره که به پلیس گزارش نکنی چون خواهرت میمیره*تلفن رو قطع کرد*
می سو همینجوری گریه میکرد. حالش اصلا خوب نبود نمیدونست چه بلایی سر خواهرش اوردن فقط اینو میدونست باید هرکاری که جونگ کوک میگه رو انجام بده وگرنه خواهرش میمیره. اصلا برای خودش نگران نبود میدونست جونگ کوک چجور ادمیه اما فعلا نگران خواهرش بود این تاوان کارای پدرش بود که باید خودش و خواهرش میدادن. می سو اشک هاشو پاک کرد و بلند شد رفت دست و صورتش رو شست و به اینه نگا کرد..
+تو باید خواهرتو نجات بدی هر طور که شده. یواشکی به پلیس اطلاع میدیمو مطمئنم که پلیس هم جونگ کوک رو دستگیر میکنه
می سو با اینکه میدونست جونگکوک هر کاری از دستش برمیاد اما فکرشو هم نمیکرد که بخاطر گزارش می سو که به پلیس میده خواهرش رو ...
لباساشو عوض کرد و از خونه زد بیرون و رفت اداره ی پلیس .اداره ی پلیس خلوت بود و انگار همه ماموریت بودن به جز ی اقا بعد از اینکه به پلیس گزارش داد و از اداره ی پلیس اومد بیرون و رفت خونش تمام بادیگاردای جونگ کوک ریختن توی اداره ی پلیس و اون پلیسی رو که همه چی رو فهمیده بود رو کشتن و برگشتن پیش جونگکوک.
جونگ کوک که عصبی شده بود از کارا مارا و می هو هم بهوش اومده بود، می هو رو فرستاد زیر بادیگارداش و از اون صحنه فیلم گرفت و با گوشی می هو برای می سو فرستاد.
می سو هم خوشحال از این بود که همه چی رو سپرده به پلیس و زود هم خواهرش رو پیدا میکنن داشت برمیگشت خونه که دینگ دینگ صدای پیام گوشیش به صدا دراومد، گوشیش رو باز کرد و صحنه رو که دید همونجا خشکش زد


پارت اینده=
+عوضی مگه بهت نگفتم اگر ی تار مو از سرش کم بشه میکشمت هاااا*داد
_بهتره تفنگ رو بزاری کنار وگرنه اتفاق بدی میافته ها
+خواهرم کجاست لعنتی؟*داد
تفنگ رو توی ی حرکت ازش گرفت و انداخت زمین چسبوندش به دیوار از پشت...




ঞحمیات یادتون نرهঞ
دیدگاه ها (۳)

part:41سو هو ماشینش رو آورد پشت ماشین جونگ کوک و finch رو (ی...

سه پارتی✨شب بود و سالن سینما تقریباً شلوغ بود.ات و جونگ‌کوک ...

تک‌پارتی | اعترافی که قرار نبود گفته شودویو ا/تامروز قرار بو...

پارت ۱۷ 🖤جونگ‌کوک هنوز به عکس خیره شده بود. چهره‌اش کاملاً ع...

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

پارت ۱۹۸

𝐓𝐫𝐨𝐮𝐛𝐥𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 | عشق دردسرساز𝐏𝐚𝐫𝐭 :𝟏هر روز صبح، وقتی می‌رسیدی ...

چند پارتی جونگ کوک

Part5:با تمام توانش میدویید تقریبا چیزی نمونده بود که به ادا...

### پارت ۱۱: بازیِ شطرنج در میانه‌یِ بارانصدایِ آژیرها و فری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط