𝓂𝓎 𝒷𝒾ℊ 𝒷ℴ𝓎
𝓂𝓎 𝒷𝒾ℊ 𝒷ℴ𝓎
𝔓𝔞𝔯𝔱²²/فصل دوم
بـا قـلـم مـــآهــــلــیـــن
﴿توجه:هیچ کدام از رخداد ها حقیقی نیستند و تمامی اتفاقات کاملا تخیلی است﴾
_____________________________________
صبحِ روزِ بعد، جونگکوک در همان اتاقِ مدیریتِ کافه بود. فضایِ اتاق سنگینتر از همیشه بود، گویی غبارِ دیشب که در کافه نشسته بود، حالا به تنهاییهایش رسوخ کرده بود.
هنوز سیگارِ اولش را روشن نکرده بود که صدایِ خشنِ برخوردِ دستگیرهی در به چارچوب بلند شد. در باز شد و تهیونگ، در حالی که کتِ چرمیِ مشکیاش را به تن داشت، وارد شد. پشتِ سرش، لیان با قدمهایی که از خشم و اضطراب میلرزید، نمایان شد.
جونگکوک حتی پلک هم نزد. صندلیاش را چرخاند و با همان خونسردیِ آزاردهنده به آنها خیره شد
-: «کافه هنوز باز نشده.»
لیان بیاعتنا به حرفِ او، جلو آمد و مشتش را رویِ میزِ کارِ جونگکوک کوبید:
—: «بازی رو تموم کن جونگکوک! خواهرِ من اینجا چیکار میکنه؟ چرا انداختیش وسطِ این لجنزار؟»
جونگکوک نگاهش را به انگشتانِ مشتکردهی لیان دوخت. صدایش آرام بود، آنقدر آرام که تهدیدآمیز به نظر میرسید
-: «اون خودش انتخاب کرد که کار کنه، لیان. من فقط گذاشتم اینجا بمونه و بهش فرصت دادم.»
تهیونگ که گوشهای تکیه داده بود، با پوزخندی فیک برای کنترل فضا گفت
تهیونگ: «فرصت؟ یا داری زندانیاش میکنی تا بهتر کنترلش کنی؟ لیان داره پروندهی پدرشون رو باز میکنه، و تو... تو داری برایِ آیلین نقشه میکشی؟»
لیان خندهی عصبیای کرد و سرش را به نشانهی ناباوری تکان داد
—: «فکر کردی نمیفهمم؟ سیستمِ پلیس... هک کردنِ پروندهها... اون جیمینِ عوضی کارش رو خوب بلده، نه؟ جونگکوک، داری سعی میکنی آیلین رو از حقیقت دور نگه داری ... یا از جونِش محافظت کنی؟ چون هر کدومش باشه، داری نابودش میکنی!»
جونگکوک ناگهان اما با آرامش از جا برخاست. صندلیاش با صدایِ گوشخراشی به عقب هدایت شد. او حالا بلندتر از هر دویِ آنها ایستاده بود؛
سایهاش دیوارِ پشتِ سرش را در بر گرفته بود.
-: «تو چی از محافظت میفهمی لیان؟»
جونگکوک قدمی به سمتِ او برداشت.
-: «تو داری با این پرونده، آیلین رو مستقیم سمتِ لولهی تفنگِ قاتل میبری! اگه اون پرونده برملا بشه، اولین کسی که سرش رو به باد میده، آیلینعه. من دارم زمان میخرم... حتی اگه مجبور باشم تا ابد اون رو توی این کافه نگه دارم.»
تهیونگ صاف ایستاد، لحنش حالا منطقی تر شده بود
تهیونگ: «اون دختر دیگه اون آیلینی نیست که چند ماه پیش میشناختی. اون شکسته، جونگکوک. دیدنش توی این لباس، اون هم با اون چشمهایِ خالی، به هیچکس کمکی نمیکنه. تو داری بیشتر بهش آسیب میزنی.»
تهیونگ حقیقت را میگفت!
اما آفریننده آن قفس طلایی حاضر بود گوش بدهد؟
جونگکوک نگاهی به پنجره انداخت.
آن پایین، آیلین را دید که تازه آمده بود و در حالِ چیدنِ صندلیهایِ بیرون بود؛ کوچک، نحیف و بیخبر از طوفانی که در اتاقِ مدیریت برپا بود. قلبِ جونگکوک باز هم همان تیرِ آشنا را کشید.
او رو به لیان کرد، صدایش حالا کمی لرزید، اما غرورش اجازه نداد که کامل فرو بریزد
-: «پرونده رو متوقف کن. بذار اون یه زندگیِ ساده داشته باشه. اگه میخوای زنده بمونه... بذار همینجا، زیرِ نظرِ من باشه.»
لیان با خشم به او خیره شد. سکوتِ سنگینی اتاق را پر کرد. هیچکدام نمیخواستند عقبنشینی کنند؛ یکی برایِ حقیقت میجنگید و دیگری برایِ امنیتِ دروغین
ادامه دارد...
#Mahlin
#BTS #RM #JIN #SUGA #J_HOP #JIMIN #TAEHYUNG #JUNGKOOK #ARMY #BTS #BANGATAN #FEYK #big_boy
#فیک_بی_تی_اس
#بنگتن_نیوز
#مهسا_نویس
#بیگ_بوی
#نامجون #جین #شوگا #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جونگکوک
#ارمی #بی_تی_اس #بنگتن #فیک
𝔓𝔞𝔯𝔱²²/فصل دوم
بـا قـلـم مـــآهــــلــیـــن
﴿توجه:هیچ کدام از رخداد ها حقیقی نیستند و تمامی اتفاقات کاملا تخیلی است﴾
_____________________________________
صبحِ روزِ بعد، جونگکوک در همان اتاقِ مدیریتِ کافه بود. فضایِ اتاق سنگینتر از همیشه بود، گویی غبارِ دیشب که در کافه نشسته بود، حالا به تنهاییهایش رسوخ کرده بود.
هنوز سیگارِ اولش را روشن نکرده بود که صدایِ خشنِ برخوردِ دستگیرهی در به چارچوب بلند شد. در باز شد و تهیونگ، در حالی که کتِ چرمیِ مشکیاش را به تن داشت، وارد شد. پشتِ سرش، لیان با قدمهایی که از خشم و اضطراب میلرزید، نمایان شد.
جونگکوک حتی پلک هم نزد. صندلیاش را چرخاند و با همان خونسردیِ آزاردهنده به آنها خیره شد
-: «کافه هنوز باز نشده.»
لیان بیاعتنا به حرفِ او، جلو آمد و مشتش را رویِ میزِ کارِ جونگکوک کوبید:
—: «بازی رو تموم کن جونگکوک! خواهرِ من اینجا چیکار میکنه؟ چرا انداختیش وسطِ این لجنزار؟»
جونگکوک نگاهش را به انگشتانِ مشتکردهی لیان دوخت. صدایش آرام بود، آنقدر آرام که تهدیدآمیز به نظر میرسید
-: «اون خودش انتخاب کرد که کار کنه، لیان. من فقط گذاشتم اینجا بمونه و بهش فرصت دادم.»
تهیونگ که گوشهای تکیه داده بود، با پوزخندی فیک برای کنترل فضا گفت
تهیونگ: «فرصت؟ یا داری زندانیاش میکنی تا بهتر کنترلش کنی؟ لیان داره پروندهی پدرشون رو باز میکنه، و تو... تو داری برایِ آیلین نقشه میکشی؟»
لیان خندهی عصبیای کرد و سرش را به نشانهی ناباوری تکان داد
—: «فکر کردی نمیفهمم؟ سیستمِ پلیس... هک کردنِ پروندهها... اون جیمینِ عوضی کارش رو خوب بلده، نه؟ جونگکوک، داری سعی میکنی آیلین رو از حقیقت دور نگه داری ... یا از جونِش محافظت کنی؟ چون هر کدومش باشه، داری نابودش میکنی!»
جونگکوک ناگهان اما با آرامش از جا برخاست. صندلیاش با صدایِ گوشخراشی به عقب هدایت شد. او حالا بلندتر از هر دویِ آنها ایستاده بود؛
سایهاش دیوارِ پشتِ سرش را در بر گرفته بود.
-: «تو چی از محافظت میفهمی لیان؟»
جونگکوک قدمی به سمتِ او برداشت.
-: «تو داری با این پرونده، آیلین رو مستقیم سمتِ لولهی تفنگِ قاتل میبری! اگه اون پرونده برملا بشه، اولین کسی که سرش رو به باد میده، آیلینعه. من دارم زمان میخرم... حتی اگه مجبور باشم تا ابد اون رو توی این کافه نگه دارم.»
تهیونگ صاف ایستاد، لحنش حالا منطقی تر شده بود
تهیونگ: «اون دختر دیگه اون آیلینی نیست که چند ماه پیش میشناختی. اون شکسته، جونگکوک. دیدنش توی این لباس، اون هم با اون چشمهایِ خالی، به هیچکس کمکی نمیکنه. تو داری بیشتر بهش آسیب میزنی.»
تهیونگ حقیقت را میگفت!
اما آفریننده آن قفس طلایی حاضر بود گوش بدهد؟
جونگکوک نگاهی به پنجره انداخت.
آن پایین، آیلین را دید که تازه آمده بود و در حالِ چیدنِ صندلیهایِ بیرون بود؛ کوچک، نحیف و بیخبر از طوفانی که در اتاقِ مدیریت برپا بود. قلبِ جونگکوک باز هم همان تیرِ آشنا را کشید.
او رو به لیان کرد، صدایش حالا کمی لرزید، اما غرورش اجازه نداد که کامل فرو بریزد
-: «پرونده رو متوقف کن. بذار اون یه زندگیِ ساده داشته باشه. اگه میخوای زنده بمونه... بذار همینجا، زیرِ نظرِ من باشه.»
لیان با خشم به او خیره شد. سکوتِ سنگینی اتاق را پر کرد. هیچکدام نمیخواستند عقبنشینی کنند؛ یکی برایِ حقیقت میجنگید و دیگری برایِ امنیتِ دروغین
ادامه دارد...
#Mahlin
#BTS #RM #JIN #SUGA #J_HOP #JIMIN #TAEHYUNG #JUNGKOOK #ARMY #BTS #BANGATAN #FEYK #big_boy
#فیک_بی_تی_اس
#بنگتن_نیوز
#مهسا_نویس
#بیگ_بوی
#نامجون #جین #شوگا #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جونگکوک
#ارمی #بی_تی_اس #بنگتن #فیک
- ۱.۵k
- ۲۲ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط