𝓂𝓎 𝒷𝒾ℊ 𝒷ℴ𝓎
𝓂𝓎 𝒷𝒾ℊ 𝒷ℴ𝓎
𝔓𝔞𝔯𝔱²⁰/فصل دوم
بـا قـلـم مـــآهــــلــیـــن
﴿توجه:هیچ کدام از رخداد ها حقیقی نیستند و تمامی اتفاقات کاملا تخیلی است﴾
_____________________________________
آیلین، بیهیچ حرفی، تعظیمِ بسیار کوتاهی کرد و بیرون رفت.
اما درونِ اتاق، دنیایِ جئون جونگکوک برای اولین بار لرزید.
او به سیگارِ نیمسوز میانِ انگشتانش خیره ماند. گرمایِ داغِ فیلتر را حس کرد، اما حتی تکانی نخورد. تصویرِ آن دخترِ شاد و جسوری که چند ماه پیش دیده بود، حالا با این روحِ تکهتکه شده در ذهنش میجنگید.
٫٫٫تهیونگ درست میگفت...٫٫٫
٫٫٫خیلی ظریفتر از اونیه که نشون میده.٫٫٫
لرزشی در قلبش پیچید؛ چیزی که سالها سنگسار شده بود، حالا با هر تپش، دردی غریب را فریاد میزد.
چرا او باید اینجا باشد؟ چرا در این کافه؟ مگر لیان برایش کاری نمیکرد؟
گوشیاش روی میز ارتعاش کرد:
٫٫٫تهته٫٫٫
آیکونِ سبز را فشرد. صدایِ پر از اضطرابِ تهیونگ در فضایِ اتاق پیچید
تهیونگ: «جونگکوک... لیان داره پروندهی پدرشون رو جلو میبره. میخوای چیکار کنی؟»
برایِ ثانیه ای تصویرِ چهرهیِ شکسته و بیروحِ آیلین، مثلِ یک تابلو در ذهن جونگکوک نقش بست. قلبش دوباره تیر کشید. با صدایی که سعی کرد در آن لرزشی نباشد، پاسخ داد
-: «بذار کارش رو انجام بده.»
بدونِ هیچ توضیحِ اضافهای، تماس را قطع کرد.
کتاش را چنگ زد و از اتاق خارج شد. از درِ پشتیِ کافه بیرون زد و سوارِ ماشینِ مشکیاش شد. سکوتِ شب، همراهِ همیشگیاش بود.
ساعتی بعد، ماشین در حاشیهی شهر، جلویِ انباری متروکه ایستاد. درِ انبار با صدای تیکِ قفلی الکترونیکی باز شد؛
دنیایی مدرن و پر از تکنولوژی پشتِ آن چهرهی قدیمی پنهان بود. جونگکوک بیمقدمه به سمتِ اتاقِ سیستمینگ رفت.
پارک جیمین، با چهرهای متمرکز و چشمانی که در نورِ سبزِ نمایشگرها میدرخشید، غرق در کدها بود. موهایِ بلوندش در تضاد با محیطِ تاریکِ اتاق، درخششِ عجیبی داشت.
جونگکوک دستش را روی شانهی جیمین گذاشت. صدایش کمی خشدار بود:
-: «جیمین!»
جیمین، بیآنکه نگاهش را از مانیتور بگیرد، زیر لب گفت:
جیمین: «دارم رسیدگی میکنم، عجله نکن.»
جونگکوک نفَسش را با فشار بیرون داد
-: «سیستمِ پلیس رو هک کن. نذار کسی به اطلاعاتِ اصلیِ پروندهی لی دسترسی پیدا کنه. نمیخوام این پرونده دیگه قربانیای داشته باشه!»
جیمین با تعجب و اخم برگشت:
جیمین: «چی میگی جونگکوک؟ حالت خوبه؟»
جونگکوک تنها سری به نشانه تایید تکان داد و اتاق را ترک کرد.
وقتی خدمتکاری با سینیِ قهوه به سمتش آمد، حتی نگاهش هم نکرد. او دیگر تشنهی قهوه نبود؛ او در گردابی افتاده بود که نامش /آیلین/ بود.
ادامه دارد...
#Mahlin
#BTS #RM #JIN #SUGA #J_HOP #JIMIN #TAEHYUNG #JUNGKOOK #ARMY #BTS #BANGATAN #FEYK #big_boy
#فیک_بی_تی_اس
#بنگتن_نیوز
#مهسا_نویس
#بیگ_بوی
#نامجون #جین #شوگا #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جونگکوک
#ارمی #بی_تی_اس #بنگتن #فیک
𝔓𝔞𝔯𝔱²⁰/فصل دوم
بـا قـلـم مـــآهــــلــیـــن
﴿توجه:هیچ کدام از رخداد ها حقیقی نیستند و تمامی اتفاقات کاملا تخیلی است﴾
_____________________________________
آیلین، بیهیچ حرفی، تعظیمِ بسیار کوتاهی کرد و بیرون رفت.
اما درونِ اتاق، دنیایِ جئون جونگکوک برای اولین بار لرزید.
او به سیگارِ نیمسوز میانِ انگشتانش خیره ماند. گرمایِ داغِ فیلتر را حس کرد، اما حتی تکانی نخورد. تصویرِ آن دخترِ شاد و جسوری که چند ماه پیش دیده بود، حالا با این روحِ تکهتکه شده در ذهنش میجنگید.
٫٫٫تهیونگ درست میگفت...٫٫٫
٫٫٫خیلی ظریفتر از اونیه که نشون میده.٫٫٫
لرزشی در قلبش پیچید؛ چیزی که سالها سنگسار شده بود، حالا با هر تپش، دردی غریب را فریاد میزد.
چرا او باید اینجا باشد؟ چرا در این کافه؟ مگر لیان برایش کاری نمیکرد؟
گوشیاش روی میز ارتعاش کرد:
٫٫٫تهته٫٫٫
آیکونِ سبز را فشرد. صدایِ پر از اضطرابِ تهیونگ در فضایِ اتاق پیچید
تهیونگ: «جونگکوک... لیان داره پروندهی پدرشون رو جلو میبره. میخوای چیکار کنی؟»
برایِ ثانیه ای تصویرِ چهرهیِ شکسته و بیروحِ آیلین، مثلِ یک تابلو در ذهن جونگکوک نقش بست. قلبش دوباره تیر کشید. با صدایی که سعی کرد در آن لرزشی نباشد، پاسخ داد
-: «بذار کارش رو انجام بده.»
بدونِ هیچ توضیحِ اضافهای، تماس را قطع کرد.
کتاش را چنگ زد و از اتاق خارج شد. از درِ پشتیِ کافه بیرون زد و سوارِ ماشینِ مشکیاش شد. سکوتِ شب، همراهِ همیشگیاش بود.
ساعتی بعد، ماشین در حاشیهی شهر، جلویِ انباری متروکه ایستاد. درِ انبار با صدای تیکِ قفلی الکترونیکی باز شد؛
دنیایی مدرن و پر از تکنولوژی پشتِ آن چهرهی قدیمی پنهان بود. جونگکوک بیمقدمه به سمتِ اتاقِ سیستمینگ رفت.
پارک جیمین، با چهرهای متمرکز و چشمانی که در نورِ سبزِ نمایشگرها میدرخشید، غرق در کدها بود. موهایِ بلوندش در تضاد با محیطِ تاریکِ اتاق، درخششِ عجیبی داشت.
جونگکوک دستش را روی شانهی جیمین گذاشت. صدایش کمی خشدار بود:
-: «جیمین!»
جیمین، بیآنکه نگاهش را از مانیتور بگیرد، زیر لب گفت:
جیمین: «دارم رسیدگی میکنم، عجله نکن.»
جونگکوک نفَسش را با فشار بیرون داد
-: «سیستمِ پلیس رو هک کن. نذار کسی به اطلاعاتِ اصلیِ پروندهی لی دسترسی پیدا کنه. نمیخوام این پرونده دیگه قربانیای داشته باشه!»
جیمین با تعجب و اخم برگشت:
جیمین: «چی میگی جونگکوک؟ حالت خوبه؟»
جونگکوک تنها سری به نشانه تایید تکان داد و اتاق را ترک کرد.
وقتی خدمتکاری با سینیِ قهوه به سمتش آمد، حتی نگاهش هم نکرد. او دیگر تشنهی قهوه نبود؛ او در گردابی افتاده بود که نامش /آیلین/ بود.
ادامه دارد...
#Mahlin
#BTS #RM #JIN #SUGA #J_HOP #JIMIN #TAEHYUNG #JUNGKOOK #ARMY #BTS #BANGATAN #FEYK #big_boy
#فیک_بی_تی_اس
#بنگتن_نیوز
#مهسا_نویس
#بیگ_بوی
#نامجون #جین #شوگا #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جونگکوک
#ارمی #بی_تی_اس #بنگتن #فیک
- ۳.۱k
- ۲۲ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط