🪽 Angel of salvation 🪽
🪽 Angel of salvation 🪽
Part ⁶⁵
من و بیشتر به خودش فشرد و اروم دستشو گذاشت رو شکمم .
یونگی 🪽 میخوای لباساتو اروم بپوش و مسکن بخور ... صبر کن الان میام .
اروم بلند شد و رفت سمت کمد و دو دست لباس که اماده کرده بود رو برداشت و اورد . دلم بدجور درد میکرد و امونمو بریده بود.
اروم بلند شدم نشستم رو تخت که با پارچه خونی زیرم مواجه شدم . یه جوری شدم ... یعنی...یعنی من دیگه دختر نیستم؟
لرز ریزی به تنم افتاد . من اونموقع که کلاس شیشم بودم با خودم میگفتم تا دانشگاهم تموم نشه ازدواج نمیکنم ، ولی الان حتی دانشگاهم نرفتم ...
یونگی 🪽 بیا دستتو بده اروم بیا پایین و لباساتو بپوش یا.... میخوای ببرمت زیر دوش اب گرم دردت کمتر شه؟
نگاهمو به مردی دوختم که تصمیمات کودکیمو تغییر داد و من و از دنیای دخترونم به خواست خودم بیرون اورد .
ات ✨ کمتر میشه؟
یونگی 🪽 اره ... ببرمت ؟
ات ✨ ا..اره (خجالتی)
یونگی 🪽 باشه بیا اروم پایین .
دستمو تو دستش گذاشتم و اروم پاهامو پایین تخت گذاشتم و بلند شدم که درد بدی تو شکمم پیچید و باعث شد چهرم تو هم بره و چهره یونگی رنگ نگرانی به خودش بگیره .
یونگی 🪽 دردت انقدر زیاده ؟(نگران)
ات ✨ اره...ولی چیزی نیست .(لبخند)
یونگی 🪽 یعنی چی که چیزی نیست ؟تو درد داری ... اونم به خاطر من ...
ات ✨ دردی که به خاطر تو باشه واسه من شیرین تر از هرچیزیه.
نفس عمیقی کشید و سرشو انداخت پایین . اروم منو جلو تر برد و رفت سمت تخت و ملافه رو جمع کرد و گذاشت یه گوشه و از کمد حوله من و خودشو برداشت و سریع امد سمتم و بلندم کرد و برد سمت حموم و وارد حموم شدیم که نگاهش به صورتم افتاد .
یونگی 🪽 چقدر رنگت پریده(نگران)
ات ✨ نگران نباش
یونگی 🪽 چطوری اخه ؟
ات ✨ من خوبم مطمئن باش راست میگم فقط خوابم میاد.
یونگی 🪽 باشه.
اروم منو گذاشت تو وان و اب گرمو باز کرد و امد تو وان پشتم نشست و سرمو به سینش تکه داد . چشمامو بستم و شروع کرد اروم دلم و ماساژ دادن . چند دقیقه گذشت که بوسه ای به موهای خیسم زد .
یونگی 🪽 دردت بهتر شد ؟
ات ✨ اره بهتر شد مرسی .(خجالتی)
یونگی 🪽 ببخشید .
ات ✨ برای چی عذر خواهی میکنی؟ چه دیر چه زود اتفاق میوفتاد پس ناراحت نباش باشه؟
یونگی 🪽 باشه خانم کوچولو.
ات ✨ افرین .
چند دقیقه تو همون حالت موندیم و یونگی با یه دستش سرمو نوازش میکرد و با دست دیگش دلمو ماساژ میداد . بلند شد .
یونگی 🪽 بلند شو بشورمت و بعد خودمو بشورم بریم بیرون .
(ادمین 🩵 نمیدونم چرا من خودم خجالتم میگیره😂)
با این حرفش هجوم گرمای زیادی رو روی گونه هام احساس کردم سرمو انداختم پایین .
ات ✨ ن..نه اول خودتو ... بشور من خودم... بلدم خودمو...بشورم.(خجالتی)
خنده ای کرد و من کمی سرمو اوردم بالا که بتونم خندشو ببینم.
یونگی 🪽 باشه خانم کوچولو.(خنده)
ادامه کامنتا
Part ⁶⁵
من و بیشتر به خودش فشرد و اروم دستشو گذاشت رو شکمم .
یونگی 🪽 میخوای لباساتو اروم بپوش و مسکن بخور ... صبر کن الان میام .
اروم بلند شد و رفت سمت کمد و دو دست لباس که اماده کرده بود رو برداشت و اورد . دلم بدجور درد میکرد و امونمو بریده بود.
اروم بلند شدم نشستم رو تخت که با پارچه خونی زیرم مواجه شدم . یه جوری شدم ... یعنی...یعنی من دیگه دختر نیستم؟
لرز ریزی به تنم افتاد . من اونموقع که کلاس شیشم بودم با خودم میگفتم تا دانشگاهم تموم نشه ازدواج نمیکنم ، ولی الان حتی دانشگاهم نرفتم ...
یونگی 🪽 بیا دستتو بده اروم بیا پایین و لباساتو بپوش یا.... میخوای ببرمت زیر دوش اب گرم دردت کمتر شه؟
نگاهمو به مردی دوختم که تصمیمات کودکیمو تغییر داد و من و از دنیای دخترونم به خواست خودم بیرون اورد .
ات ✨ کمتر میشه؟
یونگی 🪽 اره ... ببرمت ؟
ات ✨ ا..اره (خجالتی)
یونگی 🪽 باشه بیا اروم پایین .
دستمو تو دستش گذاشتم و اروم پاهامو پایین تخت گذاشتم و بلند شدم که درد بدی تو شکمم پیچید و باعث شد چهرم تو هم بره و چهره یونگی رنگ نگرانی به خودش بگیره .
یونگی 🪽 دردت انقدر زیاده ؟(نگران)
ات ✨ اره...ولی چیزی نیست .(لبخند)
یونگی 🪽 یعنی چی که چیزی نیست ؟تو درد داری ... اونم به خاطر من ...
ات ✨ دردی که به خاطر تو باشه واسه من شیرین تر از هرچیزیه.
نفس عمیقی کشید و سرشو انداخت پایین . اروم منو جلو تر برد و رفت سمت تخت و ملافه رو جمع کرد و گذاشت یه گوشه و از کمد حوله من و خودشو برداشت و سریع امد سمتم و بلندم کرد و برد سمت حموم و وارد حموم شدیم که نگاهش به صورتم افتاد .
یونگی 🪽 چقدر رنگت پریده(نگران)
ات ✨ نگران نباش
یونگی 🪽 چطوری اخه ؟
ات ✨ من خوبم مطمئن باش راست میگم فقط خوابم میاد.
یونگی 🪽 باشه.
اروم منو گذاشت تو وان و اب گرمو باز کرد و امد تو وان پشتم نشست و سرمو به سینش تکه داد . چشمامو بستم و شروع کرد اروم دلم و ماساژ دادن . چند دقیقه گذشت که بوسه ای به موهای خیسم زد .
یونگی 🪽 دردت بهتر شد ؟
ات ✨ اره بهتر شد مرسی .(خجالتی)
یونگی 🪽 ببخشید .
ات ✨ برای چی عذر خواهی میکنی؟ چه دیر چه زود اتفاق میوفتاد پس ناراحت نباش باشه؟
یونگی 🪽 باشه خانم کوچولو.
ات ✨ افرین .
چند دقیقه تو همون حالت موندیم و یونگی با یه دستش سرمو نوازش میکرد و با دست دیگش دلمو ماساژ میداد . بلند شد .
یونگی 🪽 بلند شو بشورمت و بعد خودمو بشورم بریم بیرون .
(ادمین 🩵 نمیدونم چرا من خودم خجالتم میگیره😂)
با این حرفش هجوم گرمای زیادی رو روی گونه هام احساس کردم سرمو انداختم پایین .
ات ✨ ن..نه اول خودتو ... بشور من خودم... بلدم خودمو...بشورم.(خجالتی)
خنده ای کرد و من کمی سرمو اوردم بالا که بتونم خندشو ببینم.
یونگی 🪽 باشه خانم کوچولو.(خنده)
ادامه کامنتا
- ۱.۰k
- ۱۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط