" پرواز قوها "

" پرواز قوها "
" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"
پارت۲۸

ویو راوی
تقریبا همه اومده بودن و همهمه ای توی خونه شده بود که تهیونگ با صدای بلند گفت

_ اروم باشید .......هممون اینجا جمع شدیم که در مورد ابن اتفاق باهم مشورت کنیم .......میدونم همتون ترسیدین ......چون خودمم نگرانم ولی واقعا الان وقت این نیست که بشینیم عضه بخوریم یا هر اتفاقی افتاد از روی ترس و وحشت تصمیم بگیریم .........اولین کاری که باید انجام بدیم اینکه از فردا همتون به زندگی روزمره تون برگردین ، مغازه هاتون رو باز کنین ، برین سرکار ، بچه هاتون رو بیرون ببرین درست مثل قبل زندگی کنین

یک نفر بلند شد و گفت

... : تو این وضعیت چه شکلی مثل قبل زندگی کنیم

& ببینین اینا از خیلی زود قرار مردم کشور خودشون رو بیارن اگر ببینن که نا امید شدیم و بهشون تسلیم شدیم هم خونه هم شغلمون رو ازمون میگیرن و به مردم خودشون واگذار میکنن

! دوم اینکه تنها باهم بیرون نرین چند نفری و باهم برین که اگه مشکلی پیش اومد تنها نباشین ........و اینکه مقدار کمی هم اب و غذا و دارو و چند تا وسیله ضروری تو خونه تون نگه دارین که اگه مشکلی پیش اومد بهشون دسترسی داشته باشید

_ اخر از همه نترسین ، نا امید نشین چون اگه نا امید بشیم کار اونا رو راحت تر کردیم ......یعنی تسلیمشون شدیم .....ممکنه از فردا قوانین جدیدی بزارن که ما مجبور بشیم اون ها رو تحمل کنیم ولی یادتون نره ....هیچ وقت نا امید نشین ............یه دوستی همیشه بهم میگفت ادم تا وقتی زنده اس امید داره

پدر نورا بلند شد و گفت

¥ اگر هم از کارتون بی کار شدین در چاپخونه ما به روتون بازه میتونین بیایین و اونجا مشغول به کار شین

چند نفر هم با سر حرف پدر نورا رو تأیید کردن . چند دقیقه ای که گذشت کم کم همه اماده رفتن شدن تا برن خونه هاشون و استراحت کنن

پرش زمانی به فردا صبح
تهیونگ لباس هاشو پوشید و رفت سمت در ولی همینکه میخواست بره بیرون نورا رفت سمتش و جعبه ی غذا رو بهش داد و گفت

+مرافب خودت باش .........زود هم برگرد

تهیونگ لبخند محوی زد و خم شد و بوسه ای به موهای نورا زد

_ باشه ......تو هم مراقب خودت باش ، اگه چیزی شد زنگ بزن به چاپخونه من برمیدارم

+باشه .....خدافظ

_ خدافظ

تهیونگ از خونه خارج شد و رفت چاپخونه ، نورا هم لباس کارشو رو پوشید رفت تو شیرینی فروشی . اومد سمت در مغازه و تابلوی تمام شد رو برگردوند و خودش هم رفت پشت باجه و شروع کرد به شمردن شیرینی ها که یهو در باز صدای زنگوله باز شد نورا سرش رو بالا اورد و گفت

+خوش اومدین .........

ولی با دیدن چیزی که دید حرفش نصفه موند

دو تا سرباز نظامی وارد مغازه شدن و به سمت نورا رفتن

سرباز = شما صاحب این مغازه هستین؟

+بله .....بله خودمم

سرباز با دستش اشاره ای به سرباز کناریش کرد و اون هم برگه ای درآورد و روی میز جلوی نورا گذاشت

نورا با تعجب برگه رو برداشت و شروع به خوندن کرد ..........................
دیدگاه ها (۲)

" پرواز قوها "" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت۲۹ویو راوی بعد از ای...

هوراااااا💃💃💃💃۲۰۰ تاییم مون مبارک باشههه🎉🎉🎉فالورهای پیجم 🛐🛐🛐🛐...

" پرواز قوها "" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت۲۷ویو راوی یکی از سر...

" پرواز قوها "" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت ۱۷ ویو راوینورا با ...

" پرواز قوها " " 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت ۵ ویو راوی نورا و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط