" پرواز قوها "

" پرواز قوها "
" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"
پارت۲۷

ویو راوی
یکی از سربازا نگاهی به جمعیت انداخت و از طریق بی سیمی چیزی گفت که دقیقا چند لحظه که بعد مردی وارد شد که ظاهرا فرمانده شون بوده و اومده بود تا چیزی رو به همه بگه

فرمانده نگاهی به جمعیت کرد و با صدای بلند جوری که همه بشنون گفت

فرمانده = از این لحظه شهر تحت کنترل نیرو های ماست .......آرامش خودتون رو حفظ کنید و اگر با ما همکاری کنید هیچ مشکلی برای هیچ یک از شما پیش نمیاد ........هم اکنون شما جزوی از شهروندان کشور آمریکا محسوب میشین

کل کتابخونه تو سکوت فرو رفت که یک نفر از جمعیت با صدای بلند گفت

... : خونه و کار و بارمون چی میشه ؟

فرمانده = نترسین همشون سرجاشون هست فقط باید از یه سری قوانینی که براتون وضع میشه پیروی کنین تا هیچ مشکلی براتون پیش نیاد

... : اینطوری نمیشه که .......گورتون رو گم کنین از کشور ما .....شما اهل اینجا نیستینننن

همه پشت بندش شروع کردن به توهین و بد و بیراه گفتن به سربازا که یکی از سربازا اسلحه اش رو به هوا گرفت و شلیکی کرد که باعث ترس جمعیت شد

فرمانده = برای بار اخر بهتون هشدار میدم آرام باشید و سعی کنید خودتون رو با ما و کشور ما وفق کنید .......الان هم میرید خونه هاتون منتها چندین سرباز همراهتون میاد تا از هیچ خطایی سر نزنه

چند لحظه بعد سرباز ها اومدن جلو و هر کسی که میخواست بره همراهشون میرفتن

نورا محکم دست تهیونگ رو گرفت و هر دو به همراه ۳ سرباز دیگه از کتابخونه خارج شدن ، وقتی از خیابون ها رد میشدن نورا به تک تک مغازه ها ، خونه ها ، خیابون ها رونگاه میکرد و با خودش فکر میکرد

تهیونگ که متوجه نگرانی نورا شده بود اروم دستشو رو گرفت و گفت

_ میترسی ؟

+ نه .....چرا چرا میترسم که دیگه شهرمون مثل قبل نشه

_ نترس ......میشه مطمئن باش میشه

+امیدوارم

چند دقیقه بعد بلاخره رسیدن خونه میخواستن در رو باز کنن که وارد بشن یکی از سرباز ها اومد جلو و گفت

سرباز = اعضای خانوادتون چند نفره ؟

_ فقط ماییم ....من و خانومم

سرباز = حالا برین تو...... زود

نورا و تهیونگ در رو باز کردن و وارد خونه شدن ، تهیونگ مستقیم رفت سمت تلفن و شروع کرد به شماره گرفتن

+داری به کی زنگ میزنی

تهیونگ با دستش اشاره کرد که وایسه و بعد از اینکه تلفن برداشت گفت

_ سلام ......آرتور ببین هرکی رو میشناسی زنگ بزن بگو ساعت ۶ بیان خونه ما .......میدونم ۲ ساعت دیگه اس تو فقط زنگ بزن به هر کی که میشناسی ......هر چی بیشتر بهتر .....به دنیل هم بگو اونم زنگ بزنه .......خدافظ

تهیونگ تلفن رو قطع کرد و گذاشت سرجاش

+چیشده ؟

_ فعلا باید همه ب ای هر اتفاقی خودمون رو اماده کنیم چه بهتر که از همین اول اماده باشیم

+ اهوممم ...من ...من برم اماده شم ۲ ساعت دیگه میان

_ باشه

۲ ساعت گذشت و صدای زنگ در توی خونه پیچید کم کم همه میومدن از آرتور و دنیل و خانواده نورا گرفته تا بقیه ....................
دیدگاه ها (۲)

" پرواز قوها "" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت۲۶ ویو راوی خیلی ارو...

" پرواز قوها "" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت۲۵ویو راوی موج انفجا...

"پرواز قوها "" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت ۱۴ ویو راوی نورا و م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط