رمان جدید پارت ۳

رمان جدید پارت ۳

بعد ات همراهیش کرد و به طور خیلی عجیبی گفت بیشتر😳شوگا که تعجب کرده بود به حرفش گوش کرد تا اینکه رسیدن ات دید جلوی در یه امارت خیلی بزرگ هستند و شگفت زده شد شوگا ات رو بلند کرد و بردش داخل عمارت و گذاشتش داخل اتاق خودش و گفت تو کنار من میخوابی ات میخواست حرف بزنه که شوگا هرفش رو قطع کرد و گفت تو مال منی و باید اینو قبول کنی شب بود ساعت ۱۰ شب بود ات غذا درست کرد و تا شوگا اونو خورد گفت خیلی خوش مزه است!! ات خوشحال بود و بعدش یونگی گفت بشین رو پام ات چشاش گرد شد و با خجالت رو پاش نشست یونگی لبش رو لبش گذاشت و میمکید و کم کم لباسشون رو در اوردن........
دیدگاه ها (۰)

کیا بایسشون جیمینه🐥

رمان جدید پارت ۴ لباسشون رو در اوردن شوگا به ات گفت دو راه د...

رمان جدید پارت ۲بهم زل زده بود بعد بهش گفتم اینا خیلی گرونه ...

رمان جدید پارت۱ سلام من ات هستم من ۱۸ سالمه من داخل یه خانوا...

آلفا خوشتیپ من پارت ششم راوی : خب بریم سراغ یونمین که دیشب چ...

𝒑𝒂𝒓𝒕 ¹² ات تازه بهوش اومد ج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط