MyFides! Forgave my sins | فیدس من!گناهانم رو ببخش
p4_p last
تهیونگ: الان اروم ترم....واسه همین میپرسم و جواب درست و حسابی میخوام
ا.ت: باشه بپرس
تهیونگ: چرا..
ا.ت: ترسیدم
تهیونگ: از چی
ا.ت: از اینکه ولم کنی...خانوادم ترکم کنن...
تهیونگ: ازدواج میکردیم
ا.ت: بازم فرقی نمیکرد...خانواده تو بهم تیکه مینداختن...خا..
تهیونگ: خب مگه چه اشکالی داشت ها؟(نعره)مگه نهم بود؟من و تو بیشتر از این حرفاییم(داد)چطور تونستی منو نادیده بگیری(نعره)
اشکای ات با نعره اول تهیونگ دوباره مسابقه رو شروع کردن
شرمنده بود ولی حق داشت
ا.ت: ببخشید...ببخشید(اروم)
تهیونگ: چیکار کردی ا.ت...
ا.ت: ببخشید...پریشون بودم...
تهیونگ: از چی ،از اینکه من مثل پدرت شم؟ تو رو بندازم بیرون و بچمون نگه دارم؟چون کشتن هم خون بده اینکارو بکنم؟(نعره)
گریه بی صدا حالا هق هق درد شده بود
ا.ت: میرم...میرم که راحت زندگی کنی...که یادت نیافته یه عشقی بود که منو ول کرد...یادت بمونه اوم بی معرفت زیاده
تهیونگ: گذاشتم منم!..مگه همه مثل توعن...ول کنن برن..به طرفشون اعتماد نکنن؟درکشون نکنن
ا.ت بلند شد و رفت اما تهیونگ دوید و جلوش ایستاد...بغلش کرد
تهیونگ: اشکال نداره...اشکال نداره...تو مهم تر از بچهای...اشکال نداره
𖥦𖥦پایان فلش بک𖥦𖥦
بعد از اون تهیونگ خیلی سعی میکرد مواظب ا.ت باشه اما یهو قاطی میکرد و این تنها چیزی نبود که بد بود...ا.ت هم افسرده شده بود
ا.ت: چیکار کنم ها؟خودمم حالم خوب نیست...داره ازت بدم میاد...عصبانی میشی سر من خالی میکنی...نمیگی این خودش چی داره میکشه
تهیونگ: من چی؟فکر کردی چی میکشم؟وقتی اینجوری رفتار میکنی...هی الکی میترسی...فکر کردی نمیدونم حالت خوب نیست؟فکر میکنی نمیفهمم عذاب وجدان داری؟
ا.ت گریه میکرد و تهیونگ بغض کرده بود
ا.ت: ببخ..
تهیونگ: دِ تمومش کن دیگه...هی واسه چی معذرت میخوای؟
ا.ت: متاسفم
تهیونگ از جاش بلند شد
تهیونگ: صبر کن درستت میکنم...میدونی چقدر سعی کردم کنترامو حفظ کنم؟نشد...اینبار بجای زد و بند یک کار دیگه میکنم
به سمت ا.ت رفت و گرفتش
بلندش کرد و تو گوشش گفت
تهیونگ: همین امشب این بازی رو تموم میکنم
ا.ت رو براید بغل کرد و روی تخت گذاشت
ا.ت: بیخیال ما هنوز...
تهیونگ: فردا صبح ازدواج میکنیم...کل داستانم بهشون میگیم(منظورش خانوادههاشونه)
ا.ت: چی؟؟!!
شروع شد
برای هردوشون یه شب دردناکی بود
و یه آینده خوش
پایان
#فیک
#چند_پارتس
#bts
#2026
تهیونگ: الان اروم ترم....واسه همین میپرسم و جواب درست و حسابی میخوام
ا.ت: باشه بپرس
تهیونگ: چرا..
ا.ت: ترسیدم
تهیونگ: از چی
ا.ت: از اینکه ولم کنی...خانوادم ترکم کنن...
تهیونگ: ازدواج میکردیم
ا.ت: بازم فرقی نمیکرد...خانواده تو بهم تیکه مینداختن...خا..
تهیونگ: خب مگه چه اشکالی داشت ها؟(نعره)مگه نهم بود؟من و تو بیشتر از این حرفاییم(داد)چطور تونستی منو نادیده بگیری(نعره)
اشکای ات با نعره اول تهیونگ دوباره مسابقه رو شروع کردن
شرمنده بود ولی حق داشت
ا.ت: ببخشید...ببخشید(اروم)
تهیونگ: چیکار کردی ا.ت...
ا.ت: ببخشید...پریشون بودم...
تهیونگ: از چی ،از اینکه من مثل پدرت شم؟ تو رو بندازم بیرون و بچمون نگه دارم؟چون کشتن هم خون بده اینکارو بکنم؟(نعره)
گریه بی صدا حالا هق هق درد شده بود
ا.ت: میرم...میرم که راحت زندگی کنی...که یادت نیافته یه عشقی بود که منو ول کرد...یادت بمونه اوم بی معرفت زیاده
تهیونگ: گذاشتم منم!..مگه همه مثل توعن...ول کنن برن..به طرفشون اعتماد نکنن؟درکشون نکنن
ا.ت بلند شد و رفت اما تهیونگ دوید و جلوش ایستاد...بغلش کرد
تهیونگ: اشکال نداره...اشکال نداره...تو مهم تر از بچهای...اشکال نداره
𖥦𖥦پایان فلش بک𖥦𖥦
بعد از اون تهیونگ خیلی سعی میکرد مواظب ا.ت باشه اما یهو قاطی میکرد و این تنها چیزی نبود که بد بود...ا.ت هم افسرده شده بود
ا.ت: چیکار کنم ها؟خودمم حالم خوب نیست...داره ازت بدم میاد...عصبانی میشی سر من خالی میکنی...نمیگی این خودش چی داره میکشه
تهیونگ: من چی؟فکر کردی چی میکشم؟وقتی اینجوری رفتار میکنی...هی الکی میترسی...فکر کردی نمیدونم حالت خوب نیست؟فکر میکنی نمیفهمم عذاب وجدان داری؟
ا.ت گریه میکرد و تهیونگ بغض کرده بود
ا.ت: ببخ..
تهیونگ: دِ تمومش کن دیگه...هی واسه چی معذرت میخوای؟
ا.ت: متاسفم
تهیونگ از جاش بلند شد
تهیونگ: صبر کن درستت میکنم...میدونی چقدر سعی کردم کنترامو حفظ کنم؟نشد...اینبار بجای زد و بند یک کار دیگه میکنم
به سمت ا.ت رفت و گرفتش
بلندش کرد و تو گوشش گفت
تهیونگ: همین امشب این بازی رو تموم میکنم
ا.ت رو براید بغل کرد و روی تخت گذاشت
ا.ت: بیخیال ما هنوز...
تهیونگ: فردا صبح ازدواج میکنیم...کل داستانم بهشون میگیم(منظورش خانوادههاشونه)
ا.ت: چی؟؟!!
شروع شد
برای هردوشون یه شب دردناکی بود
و یه آینده خوش
پایان
#فیک
#چند_پارتس
#bts
#2026
- ۶۶۵
- ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط