*🍓 𓂃 ࣪˖ ִֶָ✨️

*🍓 𓂃 ࣪˖ ִֶָ✨️
اما آخرش لبخند زد و گفت:
- دلم می‌خواد آدمایی که دوستشون دارم، همیشه یه جایی برای خوشحال بودن داشته باشن. حتی اگه اون روز، روز سختی براشون بوده باشه.
ماه برای چند ثانیه ساکت موند.
بعد یه ستاره از آسمون پایین اومد و درست روی نوک بینی جیمین نشست! ⭐️
جیمین عطسه کرد!
- آچووو! این دیگه چی بود؟!
ستاره‌ی کوچولو خندید و گفت:
+ احمق کوچولو! تو حتی روز تولدت هم برای بقیه آرزو می‌کنی!
جیمین لپ‌هاش رو باد کرد.
- خب که چیییی؟! 🎀 ࣪ ۪
دیدگاه ها (۰)

*🩷 𓂃 ࣪˖ ִֶָ🦋اون شب، جیمین شمع‌ها رو فوت کرد.🎂و درست همون لحظ...

رقیب کوچولوی جیمین... عصر همان روز...جیمین نقشه‌ای کشیده بود...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟕چند روز از دیدار جیمین و لیا گذشته بود....

*یکی بود، یکی نبود...توی یه گوشه‌ی کوچولوی دنیا، پسری زندگی ...

*🧸 𓂃 ࣪˖ ִֶָ💌جیمین آروم پرسید:- یعنی تولدمه؟ماه سر تکون داد.+...

୨୧ ─────────────── ୨୧𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟎 🧸🎧𓂃 ࣪˖ ִֶָ «چرا هی بهش فکر می‌ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط