*🍓 𓂃 ࣪˖ ִֶָ✨️
*🍓 𓂃 ࣪˖ ִֶָ✨️
اما آخرش لبخند زد و گفت:
- دلم میخواد آدمایی که دوستشون دارم، همیشه یه جایی برای خوشحال بودن داشته باشن. حتی اگه اون روز، روز سختی براشون بوده باشه.
ماه برای چند ثانیه ساکت موند.
بعد یه ستاره از آسمون پایین اومد و درست روی نوک بینی جیمین نشست! ⭐️
جیمین عطسه کرد!
- آچووو! این دیگه چی بود؟!
ستارهی کوچولو خندید و گفت:
+ احمق کوچولو! تو حتی روز تولدت هم برای بقیه آرزو میکنی!
جیمین لپهاش رو باد کرد.
- خب که چیییی؟! 🎀 ࣪ ۪
اما آخرش لبخند زد و گفت:
- دلم میخواد آدمایی که دوستشون دارم، همیشه یه جایی برای خوشحال بودن داشته باشن. حتی اگه اون روز، روز سختی براشون بوده باشه.
ماه برای چند ثانیه ساکت موند.
بعد یه ستاره از آسمون پایین اومد و درست روی نوک بینی جیمین نشست! ⭐️
جیمین عطسه کرد!
- آچووو! این دیگه چی بود؟!
ستارهی کوچولو خندید و گفت:
+ احمق کوچولو! تو حتی روز تولدت هم برای بقیه آرزو میکنی!
جیمین لپهاش رو باد کرد.
- خب که چیییی؟! 🎀 ࣪ ۪
- ۵۱۹
- ۲۳ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط