من فراموش نکردم ..

من فراموش نکردم ..
فقط طاقت دیدن اشکا و حرص های مامانم رو با دیدن این حالم نداشتم ..
پس گریه هام رفت تو یه مکان مخفی تر ..
بی پناه تر ..
و تظاهر به خوب بودن حال با اینکه هر یبار که از در میام تو منتظرم حاج خانوم خوشگلم بهم بگه چه کردید . چرا تنها اومدی . خوش گذشت
چرا وقتی خودتم نیستی خونت و تک تک چیزایی که وجود دارن بوی تو رو میدن
حس تو
مهربونیت
صدات
موهای قشنگت
دستات
و میبینم که شاید مشکل از ماست که نمیتونیم ببینیمت چون هر کاری که وقتی بودی میگفتی انجام بدن همه داره انجام میشه ..
ولی هر روز قاب عکست رو میبوسم و قربون صدقت میرم چون روزی فک نمیکردم صدات کنم و فقط صدای خودمو بشنوم ...
دیدگاه ها (۱)

آخرین باری که باهات خداحافظی کردم بهت گفتم که قول بده زود زو...

#درخواستی پارت ۴که یه سنگ محکم خورد توی سر ات...اما.. هیچکس ...

My lovely neighbor part : 64

Custom bride part : 13

آخرین اشتباهساعت ۸ شب بودا.ت شامو آماده کرده بود و منتظر جیم...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 6جانگکوک زیر لب غرید...

𝑃𝑜𝑤𝑒𝑟 𝐺𝑎𝑚𝑒𝑃𝑎𝑟𝑡: 𝟺دختر با قدم‌های محکم و با اطمینان وارد لابی...

دلم تنگ شده برات حاج خانوم خوشگل چرا کم رنگ نمیشه این زخم چر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط