Part 21:

«𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓷𝓰𝓮𝓻»
21:
+هی منو بزار زمینننننن الان...
♕شما کجا...ات چرا...چیزی ش..
_مامانننن یکی از حرفات رو کامل کنننن.
@اومدید
*اوااا ات اونجا...
/همه بیاید تو!
✓کجا بودید؟
_بهت گفته بودم.
♕هی بحث نکنید به اندازه کافی ریدید به هم.
+(خنده کیوت)خاله شما خیلی بامزه اید.
♕اوه خانم خوشگله بالاخره یخش باز شد.
+امممم حیحی(خجالت کشید)
✓لپات گل انداخت خیلی تابلویی.
+هیییییی(دستش رو گذاشت رو لپش)
✓(میاد نزدیک و دست ات رو برمیداره و لپ ات رو میکشه)
(اهم اهم راوی میخواد چصی )
در این زندگی که پدر مادرا در نگرانی سپر میکنند و خواهری در جندگی؛(به به)پسری در دختر بازی و دختری در رویای خود پسرِ قصه ی ما حسادت رو کنار نمیگذارد.
_هی هان تو زید داری انقدر سمت دخترا نرو.
@بیاید تو!(جدیـــــــــــــــــــــــ)
+✓_چشم.
☆منم بیام؟
*بیااا.
ویو داخل خونه:
@/خب..
*♕بله...
+✓_هوم؟
@/*♕خب....
☆ای بابا بگید دیگه؛من میرم حیاط!
+تو نیمخوای بشنوی؟
☆خب...
/اون میدونه!
+اهان.
/شما بگید لطفا...
@اوکی.
@خب بچه ها همونطور که میدونید من و اقای کیم همکاریم یعنی در اصل من مدیرِ اصلیه شرکتم؛ما چند روز پیش متوجه اختلالی در شرکت شدیم اونم بخاطر شرکتِ اقای مین؛اقای مین پسر خود مین یونگی رو جایگزین کرده و خودش به ایتالیا مهاجرت کرده اما غافل از اینکه پسرش اداره ی یک شرکت بزرگ رو بچه بازی گرفته....در کل میخوام خلاصه بگم برای درست کردن این ماجرا باید با هم ازدواج کنید چون اونا دارن درباره همکاری ما اشتباه فکر میکنند و شایعه درست میکنن اگه بخوام کامل دلیل بگم...
_وایسا(دادددد)
♕ت... تهی..
_مامان!ساکت.
ادامه دارد...🎀
حمایت؟❤️‍🩹
دیدگاه ها (۲)

Part 22:

Part 23:

Part 20:

Part 19:

Part 14:

part 1برادر ناتنی ات: مامان دارم بهت میگن من از ازدواج شما ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط