یاد روزای خوب با بابا 😭😭😭

پدرم رفت و دگر نیست کنارم جسمش
روحش اما که مرا نیست جدا یک لحظه
پدرم رفت و نگاهش دگرم نیست به راه
ولی از یاد نرفته است نگاهش هرگز
کاش بودم به کنارش اکنون
کاش بودش عمر و می ماند هنوز
چه حزین بود طنینش این اواخر
شاید از مرگ خبر داشت و این بود دلیل
رفت و تنها شده ام با همه سختی هایم
رفت و بی او چه بسی سخت شده زندگی ام
باورش سخت و چه بسیار غمین
کاش می بود و برایم می ماند
پدرم رفت و خزان شد دل من
کاش می ماند و بهارم می ماند

کاش برگشتی بود بابا 😭😭😭😭
دیدگاه ها (۰)

#باران 🦋🫰🏼«بابای مهربانم… نمی‌دانم این نامه را کجا باید پست ...

راز خون پارت پنجم

رمان :قرارداد سرنوشت

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝒄𝒆’𝒔 𝑪𝒉𝒐𝒊𝒄𝒆Part 47سه روز از خبر مرگ آدرین گذشته بود....

#ددی_من| قسمت چهارم: راز پدرلیا هنوز گوشی را کنار گوشش نگه د...

پارت:²صبح، با صدای باز شدن پرده‌ها آغاز نشد؛ با صدای باران آ...

سناریو قهوه با بوی شکلات

#تاج_و_طوفانپارت ۲۰۳: نقاب‌های شیشه‌ایوقتی سوآ دوباره جلوی د...

پدرم رفت و دگر نیست کنارم جسمشروحش اما که مرا نیست جدا یک لح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط